تو دستشویی یکی از سرگرمیام اینه که مورچه ها رو غرق میکنم، بعد طی یک عملیات نجات حساب شده از غرق شدن نجاتشون میدم! هرچند، شانس با بعضی هاشون یار نیست و در حین عملیات نجات، جان به جان آفرین تسلیم میکنن. اما اونایی که زنده میمونن با انگیـزه بیشتری برمیگردن سر زندگیشون. اینجوری بهشون انگیزه زندگی تزریق میکنم..
دیروز تا تو تاکسی نشستم دیدم دوست پدرم عقب تاکسی نشسته، به روی خودم نیاوردم که دیدمش. 5 دقیقه بعد اومد کرایه رو حساب کنه و گفت: آقا 2 نفر حساب کنین لطفا! من بسی خجالت زده دستشو گرفتم و کلی باهاش کشتی گرفتم که: توروخدا شرمنده نکنین!آخه این چه کاریه و این حرفا... بعد اینکه پولو داد دوباره یک کرایه دیگه هم حساب کرد و گفت: این هم مال این آقا! تازه فهمیدم دفعه ی اول کرایه ی خودش و پسرش رو حساب کرده بود ..!
و امــــــــروز بی ســــــر و صـــــــــدا پیدایـــــت شد تـــــا بــــه رخ نکشـــــــــی اشتباهاتـــــــــــــم را ایـــــن بـــــار کفــــش هایـــــت را می دزدم مبــــــــــادا فکـــــر ِ رفتــــــــــن به ســـــرت بزنــــــــد....
ترجمه
13 سال و 3 ماه و 22 روز و 14 ساعت و 45 دقيقه قبلlikeeeeeee
13 سال و 2 ماه و 7 روز و 18 ساعت و 40 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 7 روز و 18 ساعت و 20 دقيقه قبلgood!!!!
13 سال و 2 ماه و 1 روز و 1 ساعت و 25 دقيقه قبلbe ghole charli chaplin
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 15 ساعت و 52 دقيقه قبلtoye rakhtekhab hich mardi
na mehrabon nist