•– - Mαт - –
بیا برای یکبار هم که شده... دست به خلاف بزنیم...! من اندوه تورا میدزدم...! تو تنهایی مرا...!
•– - Mαт - –
بیا تا پرواز اعتماد را با هم تجربه کنیم وگرنه میشکنیم بال های دوستی مان را
•– - Mαт - –
نه خوابم میبرد نه میبرد مرگم به بیداری به این حال معلق تا کیام بیدار میداری هوا! گاهی هوا! گاهی هوا! گاهی هوا! گاهی، نفس بفرست! مُردم آه! از این آه تکراری
•– - Mαт - –
رای آرزوهایی که میمیرند سکوتی میکنم سنگین تر از فریاد....
•– - Mαт - –
این روزهـــا ،
خیلی هــا بــا هـم جفُت هستن...
امّــا ....
جـــور نیستن !
•– - Mαт - –
این طوریها هم که تو فکر میکنی نیست
شاید عاشقت بودم روزی!!!
ولی ببین بی تو هم زنده ام هم زندگی میکنم!
فقط
گاهی در این میان
یادت زهر می کند به کامم زندگی را ..
•– - Mαт - –
باز هم از چشمه لبهای من/تشنه ای سیراب شد سیراب شد باز هم در بستر آغوش من /رهروی در خواب شد در خواب شد (فروغ)
•– - Mαт - –
مگسی را کشتم نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است طفل معصوم به دور سر من میچرخید، به خیالش قندم یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم!!! ای دو صد نور به قبرش بارد؛ مگس خوبی بود... من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد، مگسی را کشتم ...!
•– - Mαт - –
چقدر تازگی دارد برایم ؛ روزهایی که به امید آمدن کسی دلخوش نیستم ! و شبهایی که از نیامدنش دلگیر نمی شوم ... بی کسی هم عالمی دارد ... !!!
•– - Mαт - –
نرسیده به بعضی خاطره ها.... باید بنویسند: آهسته به یاد بیاورید... خطر ریزش اشک..
•– - Mαт - –
تو که می دانی کارهای محال از من ساخته نیست پس از من نخواه از تو بگذرم!!! من اگر معجزه می دانستم تــــــــــــــو را باز می گرداندم !!!
•– - Mαт - –
نبودن هایت آنقدر زیاد شده اند که هر رهگذری را شبیه تو می بینم نمی دانم غریبه ها "تــــــــــــــو" شده اَند یا تو "غریبـــــــــــــه" ؟؟!!!
•– - Mαт - –
دست به صورتم نزن میترسم بیفتد... نقاب خندانی که بر چهره دارم! و بعد سیل اشکهایم تو را با خود ببرد... و باز من بمانم و تنهایی...
•– - Mαт - –
من زنمـ ــ ــ بازیچـ ـه دست تو نیستم... مرا هم چون تو آفـ ـ رید..... با همان شمایل.... و گاه هم زیبـ ـ ـاتر از تو........ تا زندگی کنم برای خــ ـ ــودم.... نه بردگـ ــ ــی کنم برای تو ....
•– - Mαт - –
زندگی کاروانیست زود گذر ... آهنگی نیمه تمام ... تابلویی زیبا و فریبنده ... می سوزد و می سوزاند ... و هیچ چیز در آن رنگ حقیقت به خود نمیگیرد... جز (( محبت ))
ترجمه
13 سال و 3 ماه و 22 روز و 23 ساعت و 54 دقيقه قبلlikeeeeeee
13 سال و 2 ماه و 8 روز و 3 ساعت و 48 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 8 روز و 3 ساعت و 28 دقيقه قبلgood!!!!
13 سال و 2 ماه و 1 روز و 10 ساعت و 34 دقيقه قبلbe ghole charli chaplin
13 سال و 1 ماه و 26 روز و 1 ساعت و 1 دقيقه قبلtoye rakhtekhab hich mardi
na mehrabon nist