دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

•– - Mαт - –

•– - Mαт - –
زن - مجرد
امتیاز: 35832

دنبال‌شدگان

(8854 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2263 کاربر)

گروه‌ها

(8 گروه)

بازدید

•– - Mαт  - –
•– - Mαт - –

ﻛﺎﺵ ﺩﺭ ﺁﻏــﻮﺵ ﻫﺎ ﺗﻔــﺎﻭﺕ ﻧﻴـﺎﺯ ﻭ ﺩﻭﺳــﺖ ﺩﺍﺷﺘــﻦ ﻣﻌﻠـــــﻮﻡ ﺑــﻮﺩ ..

•– - Mαт  - –
•– - Mαт - –

... ( سلام ) ...

•– - Mαт  - –
•– - Mαт - –

... ( من که به هیچ دردی نمیخورم … این دردها هستند که چپ و راست به من میخورند …) ...

•– - Mαт  - –
•– - Mαт - –

... ( ارزش نداری ... لیاقتت همینه ) ...

•– - Mαт  - –
•– - Mαт - –

... ( همه باهم دوستین خوشید خوشحالید ولی من ..... تنها یه گوشه ) ....

•– - Mαт  - –
•– - Mαт - –

.... ( خوشبحاتون ) ....

•– - Mαт  - –
•– - Mαт - –

... ( بچه هااااااااااااااااا کار ترام نقطه مو بزارم نظر میدین ؟ البته یه خورده مونده تموم شه ) ...

•– - Mαт  - –
•– - Mαт - –

... (باور کن: هیچ تحریمی واسه ایران, بدتر از تحریم لوازم آرایش نیست! . . . آماره ازدواج به صفر میرسه و بعد از چند سال نسل ایران نابود میشه!) ...

•– - Mαт  - –
•– - Mαт - –

... ( سوارِ تاکسی شدم، راننده گـوگـوش گذاشته بود. یکمی که رفتیم جلو، مسافر پشتیه خیلی جدی گفت : آقا این آهنگو قطعش کن ! راننده سرشو چرخوند عقب چند لحظه خیره بهش نگاه کرد و بعد خیلی خونسرد پرسید : شمــا هــا هنوز وجــود دارین ؟! ) ...

•– - Mαт  - –
•– - Mαт - –

... ( خسته شدم ) ...

•– - Mαт  - –
•– - Mαт - –
توسط پیامک

حالم خیلی بده...

•– - Mαт  - –
•– - Mαт - –

واسه دختر خالم خاستگار اومده مادر بزرگم شغلشو پرسید یارو گفت که تو گمرک کار میکنه .مادر بزرگم برگشته در گوش من میگه یعنی چی؟ قاچاقچیه؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
•– - Mαт  - –
•– - Mαт - –

عجب اواتـ ـــارییییییییی اصــــن بــ ــا ادم حــــرف مــ ــیزنه ( @javad )

•– - Mαт  - –
•– - Mαт - –

@خــــاله سمانـــــه اواتــ ــاره جدیـــ ـد مبـــ ـارک

•– - Mαт  - –
•– - Mαт - –

شوهر خاله ام ده سال پیش با یه تور قسطی یکی دو روز رفته مالزی, از وقتی برگشته دو تا ساعت دستش می کنه , یکی وقت مالزی رو نشون میده یکی وقتِ ایران رو !!! از اون سال تا حالا هم میلیاردها خاطره از مالزی برامون تعریف کرده اصن یه وضی

•– - Mαт  - –
•– - Mαт - –

رفتم خونه ، دیدم انگار پسر عموم داره دنبال چیزی میگرده!!! زیر قالی ، زیر مبل ، حتی زیر بالشتکا!!!!!! گفتم دنباله چی میگردی؟؟؟؟ یهو برگشت گفت کارت شناسایی همرات هست؟؟؟؟ با تعجب پرسیدم میخوای چیکار؟؟؟ گفت زر زیادی نزن ، بده لامصبو!!!! منم کارت ملیم رو دادم بهش، یهو کارتو کرد تو حلقش!!!! چند لحظه بعد درش اورد و گفت : میبینی؟؟؟ این پوست تخمه دوساعت لای دندونم گیر کرده بود، خوب شد اومدیا!!!!!!! اصن یه وضی