بابام داشت کنارم [!] بوک رو چک می کرد بعد دید تولد یکی از فامیلامونه گفت داشت بهش تبریک می گفت یک ربع طول می شکه تا بنویسه happy birthday آخر سر من به بابام گفتم بده من بنویسم بابام میگه: نه می خوام دست خطه خودم باشهدی
یکی از فامیلامون یه اسب خریده 18 میلیون دلش نمیاد سوار شه ! دیروز اومده بودن خونمون بابام اول حال اسب رو پرسید بعد حال فامیلمونو ! به بابام گفت انقدر دوستش دارم که دلم نمیاد سوارش بشم ... بابامم خیلی جدی گفت خوب بذار اون سوارت بشه .. فامیل من )
دوره زمونه شده عینهو سریالای زمان ما! تا بچه شون کار بد که میکنه، میگن برو تو اتاقت بیرون هم نیا. ما بچه بودیم اتاق نداشتیم، به خاطر همین میگرفتن مثل خر کتکمون میزدن
ترجمه
13 سال و 3 ماه و 26 روز و 11 ساعت و 55 دقيقه قبلlikeeeeeee
13 سال و 2 ماه و 11 روز و 15 ساعت و 49 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 11 روز و 15 ساعت و 30 دقيقه قبلgood!!!!
13 سال و 2 ماه و 4 روز و 22 ساعت و 35 دقيقه قبلbe ghole charli chaplin
13 سال و 1 ماه و 29 روز و 13 ساعت و 2 دقيقه قبلtoye rakhtekhab hich mardi
na mehrabon nist