•– - Mαт - –
تن من دیگه نایی نداره...................
•– - Mαт - –
بغل دستیمون توی هواپيما از اول تا آخر به اسلام فحش میداد، وسطهای پرواز هواپیما یه تکون خورد، گفت «يا ابالفضل»!!
•– - Mαт - –
بابام نشسته یه میزگرد به زبون آلمانی میبینه، میگم مگه میفهمی چی میگن؟ میگه قیافه هاشونو که میبینم میفهمم در مورد چی حرف میزنن!!
ترجمه
13 سال و 3 ماه و 25 روز و 10 ساعت و 28 دقيقه قبلlikeeeeeee
13 سال و 2 ماه و 10 روز و 14 ساعت و 22 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 10 روز و 14 ساعت و 2 دقيقه قبلgood!!!!
13 سال و 2 ماه و 3 روز و 21 ساعت و 8 دقيقه قبلbe ghole charli chaplin
13 سال و 1 ماه و 28 روز و 11 ساعت و 35 دقيقه قبلtoye rakhtekhab hich mardi
na mehrabon nist