زبان #مشترکی داریم با این همه #یکدیگر را نمی فهمیم ما باید مثل #غارنشین ها تنها به علامت #دست های مان #اکتفا می کردیم آن وقت شاید هیچ #سوء تفاهمی میانمان #جدایی نمی انداخت ....
#دستانمـ را که می گیری مَنــ دیگر از آنِ #خود نیستم! حرارتَمـ به اوج میرسد! و نمیدانـم که این از شَـ ـرم استــ یا #تصور روزهایی که باید نَبودتـــ را #لمســ کنمـ...
دخترک | پسرک عاقل بود | میدانست عاشق شد | دل دادن سخت است باخت ... | اما دلش سامان یافت ................................. و شهر را سکوتی به رنگ شب .................................
ـتمام #غصه ها از همان جایی #آغاز می شوند که #ترازو بر می داری می افتی به جان #دوست داشتنت . #انـدازه مـی گـیـری ! حسـاب و کـتـاب مـی کـنـی ! #مقـایـسـه مـی کـنـی ! و خدا نـکـنـد #حسـاب و #کـتـابـت بـرسـد بـه آنـجـا کـه زیـادتر #دوستش داشته ای ، کـه #زیـادتـر گذشـتـه ای ، که زیـادتـر #بـخـشـیـده ای ، به #قـدر یـک ذره ، یک #ثانیه حتی ! درست از همانجاست که توقع #آغاز می شود و #توقع آغاز همه ی #رنج هایی است که به نام #عشق می بریم...!
ترجمه
13 سال و 3 ماه و 21 روز و 9 دقيقه قبلlikeeeeeee
13 سال و 2 ماه و 6 روز و 4 ساعت و 3 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 6 روز و 3 ساعت و 43 دقيقه قبلgood!!!!
13 سال و 1 ماه و 29 روز و 20 ساعت و 48 دقيقه قبلbe ghole charli chaplin
13 سال و 1 ماه و 24 روز و 1 ساعت و 16 دقيقه قبلtoye rakhtekhab hich mardi
na mehrabon nist