•– - Mαт - –
ناله را هر چند می خواهم که آرام بر کشم ... سینه می گوید که من تنگ آمدم ، فریاد کن ...
•– - Mαт - –
گاهـی فـقـط بایــد لبـخـنـد بـزنــی و رد شـــوی بگـذار فـکـر کنـنـد نـفـــهــمیـــــــدی...!!!
•– - Mαт - –
به کدام گور
گم شده ای؟
که من میان این باد های هرجایی
گفته ام گور پدر این بارانی که می زند
و بست نشسته ام بین دیوار ها
شعر می نویسم
شعر می شوم
تا بی آنکه ببینمش
تمام شود این باران لعنتی
که بی تو تنها میعان ِ ابرهاست و بس!
•– - Mαт - –
روزي با خودم فكر ميكردم كه اگر او را با غريبه ببينم شهر رابه آتش ميكشم اما الان حاضر نيستم كبريتي روشن كنم تا ببينم او كجاست...
•– - Mαт - –
هر شبـــــــ تــــــــو را جشن می گیرم در آتش بازی رؤیاهــــــــا بوی باروتِ گل گرفته چشمانـــــــــم
•– - Mαт - –
یه جـآیے باید دسـتـِ آدمـآ رو بکشے نـِگه شـوטּ دارے ؛ صورتـشوטּ رو میوטּ دستـآتـ مُحـکـم بگیرے بگے : بـبـیـטּ ... مـטּ دوستـتـ دآرم ، نــــرو
•– - Mαт - –
این طوریها هم که تو فکر میکنی نیست
شاید عاشقت بودم روزی!!!
ولی ببین بی تو هم زنده ام هم زندگی میکنم!
فقط
گاهی در این میان
یادت زهر می کند به کامم زندگی را ..
•– - Mαт - –
مام عبادات ما،عادت است کاش به بی عادتی،عادت کنیم
•– - Mαт - –
آیا میدانید هیچ کادوی زشت و به درد نخوری دور انداخته نمیشود، فقط از خانه ای به خانه دیگر و از شخصی به شخص دیگر منتقل میشود !
•– - Mαт - –
مگسی را کشتم نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است طفل معصوم به دور سر من میچرخید، به خیالش قندم یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم!!! ای دو صد نور به قبرش بارد؛ مگس خوبی بود... من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد، مگسی را کشتم ...!
•– - Mαт - –
باز هم از چشمه لبهای من/تشنه ای سیراب شد سیراب شد باز هم در بستر آغوش من /رهروی در خواب شد در خواب شد (فروغ)
•– - Mαт - –
زندگی کاروانیست زود گذر ... آهنگی نیمه تمام ... تابلویی زیبا و فریبنده ... می سوزد و می سوزاند ... و هیچ چیز در آن رنگ حقیقت به خود نمیگیرد... جز (( محبت ))
•– - Mαт - –
بی تو من موندم و رویا
خسته از تموم دنیا
یه دل تنگ شکسته
دو تا چشم خیس خسته
روزا تب دار شبا بیدار
یه تن خسته بیمار
مثه یه مرده سر دار
از خودم از همه بیزار
له له لحظه دیدار
بینمون دیوارو دیوار .
•– - Mαт - –
مـرا میـان بـازوانـت مـومیـایـی کـن شایـد ... هـزار سال بعـد بـاستـان شنـاس کـنجکـاوی از عاشقـانـه های دستـانـت رمـز گشایـی کنـد....!
ترجمه
13 سال و 3 ماه و 24 روز و 15 ساعت و 10 دقيقه قبلlikeeeeeee
13 سال و 2 ماه و 9 روز و 19 ساعت و 5 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 9 روز و 18 ساعت و 45 دقيقه قبلgood!!!!
13 سال و 2 ماه و 3 روز و 1 ساعت و 50 دقيقه قبلbe ghole charli chaplin
13 سال و 1 ماه و 27 روز و 16 ساعت و 17 دقيقه قبلtoye rakhtekhab hich mardi
na mehrabon nist