•– - Mαт - –
پیرمردی مشکل شنوایی داشته و هیچ صدایی رو نمی تونسته بشنوه. بعد از چند سال بالاخره با یک دارویی خوب می شه. دو سه هفته می گذره و می ره پیش دکترش که بگه گوشش حالا می شنوه. دکتر خیلی خوشحال می شه و می گه: خانواده شما هم باید ظاهرا خیلی خوشحال باشن که شنوایی تون رو بدست آوردید. پیرمرد می گه: نه، من هنوز بهشون چیزی نگفته ام! هر شب می شینم و به حرف هاشون گوش می کنم… فقط تنها اتفاقی که افتاده اینه که توی این مدت تا حالا چند بار وصیت نامه ام رو عوض کرده ام!
ترجمه
13 سال و 3 ماه و 24 روز و 19 ساعت و 41 دقيقه قبلlikeeeeeee
13 سال و 2 ماه و 9 روز و 23 ساعت و 35 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 9 روز و 23 ساعت و 16 دقيقه قبلgood!!!!
13 سال و 2 ماه و 3 روز و 6 ساعت و 21 دقيقه قبلbe ghole charli chaplin
13 سال و 1 ماه و 27 روز و 20 ساعت و 48 دقيقه قبلtoye rakhtekhab hich mardi
na mehrabon nist