AmIr
مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چیزی شکایت میکرد. تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه شخم میزد...(دیدگاه)
AmIr
اینکه نامـــــــــــش زندگـــیـــست مرا کــــشت حـــیــــران مانده ام آنکه نامــــش مـــرگ است با مــــن چــــه می کند ...!
AmIr
خدایــــــــا دردها از آن بالا کوچک دیده می شوند .....! بیا مسائل را رو در رو حل کنیم....
AmIr
نیستیم به دنیا می آییم ،عکس ِ یک نفره می گیریم !بزرگ می شویم ،عکس ِ دو نفره می گیریم !پیر می شویم ،عکس ِ یک نفره می گیریم ...و بعددوباره بازنیستیم ...
AmIr
سکه ها همیشه صدا دارند اما اسکناس ها بی صدا پس هنگامی که ارزش و مقام شما بالا میرود بیشتر آرام و بی صدا باشید . . .
AmIr
عــطر ِ تَنت روی ِ پــیراهنـم مــانده .. امــروز بـویــیدَمَش عمــیق ِ عمــیق ِ! و با هـر نـفس بـغــضم را سـنگین تر کردم! و به یــاد آوردم که دیـگر ، تـنـت سـهم ِ دیگری ست .. و غمــت سـهم ِ مــن!
AmIr
کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود و انسان با نخستین درد.. در من زندانی ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمی کرد..من با نخستین نگاه تو آغاز شدم..
AmIr
درهر کُنج این کشور ناله ای بر آسمان بلند است،هر روز با نام خدا تازیانه ای تازه بر تنم،کفنی تیره تر بر بدنم،محروم ازحق انسانیت در وطنم...
[لینک]
14 سال و 17 روز و 12 ساعت و 7 دقيقه قبلمرسی عزیز ،ولی فارس کیدذ اکانت میخواد خو
14 سال و 17 روز و 12 ساعت و 4 دقيقه قبل