محمد
دکتر سلام ! روح و تنم درد می کند / چشمم ، دلم ، لبم ، بدنم درد می کند .......ذوق سرودنم ، کلمات نوشتنم / دکتر تمام خویشتنم درد می کند ..... احساس شاعرانگی ام تیر می کشد / حال و هوای پر زدنم درد می کند ..... دکتر نگفته های زیادیست در دلم / لب وا که می کنم ، سخنم درد می کند ..... می خواستم که لال بمانم به جان تو /دیدم سکوت در دهنم درد می کند
محمد
تا خرمنت نسوزد، احوال ما ندانی...
محمد
امشب تولدم بود پا شدم رفتم باشگاه تمرین دستم رو شکوندم با پای چشم کبود و ساق ترکیده و دنده ی داغون آرنج خورد شده با اقتدار وارد خونه شدم هیچی دیگه آبروم رفت آخه یکی نیست بگه چته ؟ همون موقع که تست الکتروآنسفالو گرافی دادم واسه خلبانی و قبول شدم فهمیدم این تست از کسانی میگیرن که بالاخونه رو دادن اجاره که خوشبختانه بنده هم جزوش بودم اخه آدم باید احمق باشه که بشینه رو ایجکشن سیت یه شکاری با اون همه مواد منفجره زیرش یادش بخیر چقد با تیمسار سر این موضوع خندیدم هیچی دیگه خرم دیگه نظر شما چیه ؟
محمد
رفته ای...چون دشنه ای در سینه ام...
محمد
از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است / وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است
محمد
من هیچ وقت از زندگی خسته نشدم!!!من از ابتدا خسته به دنیا اومدم
محمد
خواهم که قلب گرمت آماج غم نگردد