چند صباحی است که دل را معبد عشقت نهادم و از فراسوی فاصله ها نگاه مهربانت را بر خود خریدم روزگاری بود که تنهاییم را با مرغان آسمان تقسیم می نمودم و همراه با بارش باران دل تنهایم را نوازش می کردم تا اینکه نامت را شنیدم و همانا عشق بزرگت را با دنیای تنهاییم تعویض نمودم مهربانا اگر روزی یاد من در قلبت از بین رفت شکایتی ندارم زیرا یاد تو را با خود همراه خواهم کرد
سلام محمد
14 سال و 5 ماه و 8 روز و 22 ساعت و 55 دقيقه قبلسلااام نیلی گل خوبی
14 سال و 5 ماه و 8 روز و 22 ساعت و 42 دقيقه قبلمرسی تو خوفی؟
14 سال و 5 ماه و 8 روز و 22 ساعت و 42 دقيقه قبلممنون خوبم آوتار جدید مبارک
14 سال و 5 ماه و 8 روز و 22 ساعت و 29 دقيقه قبلمرسی
14 سال و 5 ماه و 8 روز و 22 ساعت و 29 دقيقه قبل