mehdi
دیگر نمی نویسمت …! هرکس .. به چشمــهایم نگاه کند ! تو را خواهد خواند…
mehdi
بیراهه هم برای خودش راهیست وقتی من را به تو برساند و حوصله چه زود بی طاقت می شود در ادامه ی راهی که به تو ختم نمی شود
mehdi
زندگی دلخستگی های مداوم نیست ، هست ؟ دوری و دلبستگی ها گرچه لازم نیست ، هست ! دوری و دلواپسم ، دلواپس احساس تو … راستی ، دلواپسی هایم مزاحم نیست ؟ هست ؟
mehdi
اى کاش،گفته بودى عاشق دیگرى شده اى… من خودم هم عاشق بودم، دردت را درک میکردم.
mehdi
این منم پنهان ترین افسانه ی شبهای تو / آنکه در مهتاب باران شوق پیدایی نداشت خواستم تا حرف خود را با غزل معنا کنم / زیر باران نگاهت شعر معنایی نداشت . . .
mehdi
“آدم” به خدا خیانت کرد!! خدا غم آفرید…تنهایی آفرید… بغض آفرید… اما راضی نشد… کمی تامل کرد… آنگاه “عشق” آفرید! نفس راحتی کشید!! انتقامش را گرفته بود از آدم…
mehdi
با تو بوده ام ، همیشه و در همه جا با تو نفس کشیده ام ، با چشمان تو دیده ام مرا از تو گریزی نیست چنانکه جسم را از روح و زمین را از آسمان و درخت را از آفتاب تو دلیل من برای حیات بودی و هستی و چنان با این دلیل زیسته ام که باور کرده ام علت بودن من تو هستی پاسخ من به آغاز و پایان زندگی این است « همیشه با تو »
mehdi
به تو که فکر می کنم بی اختیار به حماقت خود لبخند می زنم سیاه لشکری بودم در عشق تو و فکر می کردم بازیگر نقش اولم … افسوس…
mehdi
تمام پیادهروهای جهان! اگر گذرنامه بخواهند … چشمان تو را نشانشان میدهم!
mehdi
فدای عزیزی که آتیش معرفتش ، جنگل بی معرفتها رو خاکستر میکنه !
mehdi
یه بغل گل های لاله ، سبدی پر از ستاره / می فرستم واسه دوستم ، که دلش مثل بهاره .
mehdi
همیشه درد از دیگران است ، گاه از نبودنشان ، گاه از بودنشان !