مهدی
پایان حکایتم شنیدنی ست... من عاشق اوبودم...اوعاشق او...
مهدی
گاهی باران همه ی دغدغه اش باغچه نیست گاهی از غصه ی تنها شدنش می بارد
مهدی
وقتی بهم نزدیک شدی قلبم شروع به تند زدن کرد... وقتی دستانم را گرفتی قلبم آتش گرفت... وقتی مرا به آغوشت کشیدی آغوشت سوزناک بود... چشمانم را گشودم و دیدم که در یک جنگل تنها ایستادم و تو فقط در رویایم بودی...
مهدی
من تنهای تنهایم پس تو کجایی نازنین
مهدی
من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم اینقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم
مهدی
آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کند درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟
مهدی
وه که با این عمر های کوته بی اعتبار این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟
مهدی
عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟
مهدی
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟
مهدی
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟ بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟
مهدی
بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست غم دل با که توان گفت که دلداری نیست رو مداوای خود کن ای دل از جای دگر کندر این شهر طبیب دل بیماری نیست . ..
عمرا کسی که پروفایلش خصوصی باشه رو دنبال کنم
تو پروفشم نمیرم 
13 سال و 1 ماه و 5 روز و 18 ساعت و 10 دقيقه قبل
باریک 
13 سال و 1 ماه و 5 روز و 18 ساعت و 9 دقيقه قبل

13 سال و 1 ماه و 5 روز و 18 ساعت و 6 دقيقه قبلسروین چی گفت؟؟؟؟
13 سال و 1 ماه و 5 روز و 18 ساعت و 6 دقيقه قبل
فوش دادم باووو 
13 سال و 1 ماه و 5 روز و 18 ساعت و 2 دقيقه قبل