حامد*مهدی سابق*
همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم… چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا داره تموم میشه…
حامد*مهدی سابق*
بسوزد دلت که سوزاندی دلم را به ویرانی کشاندی منزلم را فکندی زیر پا احساس و شورم نکردی رحم، حتی بر غرورم
حامد*مهدی سابق*
و کسی می گوید سر خود بالا کن... به بلندا بنگر... به بلندای عظیم... به افق های پر از نور امید... و خودت خواهی دید و خودت خواهی یافت...خانه دوست کجاست...!خانه دوست در آن عرش خداست... خانه دوست در آن قلب پر از نور خداست... و فقط دوست خداست...!
حامد*مهدی سابق*
دل تو اولین روز بهار... دل من آخرین جمعه سال... و چه دورند و چه نزدیک به هم