@♥♥ دنيا ♥♥ قربون خدا برم من ....چجوری میشه که یه آدم خلق کنه که این همه خصوصیت خوب و توش جمع کنه...... مهربون....با معرفت..... دوست داشتنی.....شیرین ،و.....یه دونه ای دنیا
یه پسر 12 ساله پست گذاشته: امروز دست عشق مرا در دست دیگری دیدم از عشق متنفرم! دیگر عاشق نمیشوم!!! خیر از جونیش نبینه هر کی بدونه دسته پلی استیشن این کجاست و بهش نگه یه خانواده رو از نگرانی در میاری
نه دیگه داداش اگر درک کرده بودی با #غرور حرف نمیزدی اولین پیامش گذشتن از خود بود .. و شما با صراحت کلام فرمودید دهنده اید نه گیرنده / #ریا دومین پیامش بود .. قضاوت کردید درحالیکه من عرض کردم مشکلمون درک عاشوراست که اگر بفهمیم چ گذشت اونروز / دیگه هیچ توطئه ای خاممون نمیکنه / #پیش داوری رو بذار بحساب سومین پیامش .. یاعلی رفقا
بنده با غرور حرف نزدم .. شما درکتون درباره غرور از این نوع لحن حرف زدن ها برداشت میشه اما بنده غرور چیز دیگه میبینم (مثل زیر پا گذاشتن پرجم آمریکا )
بنده چون در راه حسین هر چه بدم کمه و همچنان خواهم داد با قاطعیت تمام هم گفتم و میگم میدم ..شما هم خبری از اینور ندارید که خودتون و در جایی قرارا دادید که ریا برداشت کردید .. در ظمن در راه حسین خیلی ها هستند و با عشق تمام و افتخار هم میگن ... ما باید بگیم تا بعضی ها هم وارد گود بشن ..
عاشورا و شهادت کسی کامل درک میکنه که اهلش باشه بنده به اندازه خودم تا اینجایی که فهمیدم ودرک کردم انجام دادم و خواهم داد ..حالا با کوتاهی هم همراه هست و خواهد بود چون هنوز مونده تا اهلش بشیم ..
خیلی ها هستند از بزرگ تا کوچیک که میدونن توطئه ای در کتره تمت باز هم خام میشن ..
بنده به دلیل شغلی که دارم در مورد گزینه سوم با قاطعیت حرف میزنم .. پیش داوری هم نکردم
یا علی
مگه من کدوم طرفم
من بچه همین خاکم و زمین خورده حسین (ع)
کی میتونه توهین ب ائمه رو ببینه ُ کر ُ لال بشه
بحث آمریکا چ ربطی ب این قضیه داشت ؟؟؟
انگار من هرچی میگم شما مغرضانه برداشت می کنید ..
یاعلی اخوی شما تو هیئت سینه بزن و من تو خوزستان مته حفاری ...
شما هم خبری از اینور ندارید که خودتون و در جایی قرارا دادید که ریا برداشت کردید(منظورم سمت خودم بوده )
بنده غرور چیز دیگه میبینم (مثل زیر پا گذاشتن پرجم آمریکا ) : ربطش به غرور بوده ..
در ظمن یه مقدار وارد کار باشید متوجه میشید که دستش (آمریکه ) همه جا کار می کنه ..
بنده مغرضانه برداشت نکردم .. کلی صحبت کردم
....
یاعلی اخوی شما تو هیئت سینه بزن و من تو خوزستان مته حفاری ... ( بنده هم در هیئت سینه میزنم هم به این نظام خدمت میکنم .. خدا قوت .. )
یادت باشه فردای قیامت شفاعت من پرگناه رو هم بکنی : ( شفاعت ما رو اعمال مون انجام میده ) ..
یا علی
یعنی این حرفا از یه خرس قهوه ای از قطب تردد شده به چنگلهای آمازون پنهان آورده ی زیر خط استوا زندگی کننده ی کرم خاکی مانند چشم مورچه خواری بعید بهلههههههههه فکر کردی خاصیت قدیممو از دست دادم
همسر چهارم را بیشتر از همه دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت پذیرایی می کرد. بسیار مراقبش بود و بهترین چیزها را به او می داد.
همسر سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار می کرد. نزد دوستانش او را برای جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مرد دیگری برود و تنهایش بگذارد.
واقعیت این بود که او همسر دومش را هم بسیار دوست داشت. او بسیار مهربان بود و دائماً نگران و مراقب مرد بود. مرد در هر مشکلی به او پناه میبرد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید. اما همسر اول مرد زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود. اما اصلاً مورد توجه مرد نبود. با وجود این که از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای که تمام کارهایش با او بود حس می کرد و تقریباً هیچ توجهی به او نداشت.
روزی مرد احساس کرد به شدت بیمار است و به زودی خواهد مرد.
به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت: من اکنون چهار همسر دارم ،اما اگر بمیرم دیگر کسی را نخواهم داشت، چه تنها و بیچاره خواهم شد ! بنابراین تصمیم گرفت با همسرانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند.
اول از همه سراغ همسر چهارمش رفت و گفت: من تو را از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتی ها را برایت فراهم آورده ام، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می شوی تا تنها نمانم؟
زن به سرعت گفت: "هرگز” ؛ همین یک کلمه و مرد را رها کرد.
مرد با قلبی که به شدت شکسته بود به سراغ همسر سومش رفت و گفت: من در زندگی تو را بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟
زن گفت: البته که نه ! زندگی در این جا بسیار خوب است . تازه من بعد از تو می خواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم. قلب مرد از این حرف یخ کرد.
مرد تاجر به همسر دوم رو آورد و گفت: تو همیشه به من کمک کرده ای . این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید از همیشه بیشتر، میتوانی در مرگ همراه من باشی؟
زن گفت : این بار با دفعات دیگر فرق دارد. من نهایتاً می توانم تا گورستان همراه تو بیایم اما در مرگ … متأسفم !
در همین حین صدایی او را به خود آورد: من با تو می مانم ، هر جا که بروی تاجر نگاهی کرد ، همسر اولش بود که پوست و استخوان شده بود. غم سراسر وجودش را تیره و تار کرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود . تاجر سرش را به زیر انداخت و به آرامی گفت: "باید آن روزهایی که می توانستم به تو توجه میکردم و مراقبت می بودم…
در حقیقت همه ما چهار همسر داریم!
۱٫ همسر چهارم که بدن ماست. مهم نیست چه قدر زمان و پول صرف زیبا کردن او بکنی وقت مرگ ،اول از همه او، تو را ترک می کند.
۲٫ همسر سوم که دارایی ماست. هر چقدر هم برایت عزیز باشد وقتی بمیری به دست دیگران خواهد افتاد.
۳٫ همسر دوم خانواده و دوستان ما هستند . هر چقدر صمیمی و عزیز باشند وقت مردن نهایتاً تا سر مزارت کنارت خواهند ماند.
۴٫ همسر اول که روح ماست. غالباً به آن بی توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست میکنیم. او ضامن توانمندی های ماست اما ما ضعیف و تنها رهایش کرده ایم تا روزی که قرار است همراه باشد اما آن روز دیگر هیچ قدرت و توانی برایش باقی نمانده است.