حامد*مهدی سابق*
مَــــــــرد... .. کسی دستــهايت را نمی گیرد... .. در جيبــــت بـــگذارشان...شايد.... .. خاطره ای ته جيبت مانده باشد.... .. که هنوز گرم استــــــــــ.....!
حامد*مهدی سابق*
درد تنهایی کشیدن •مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی روی کاغذِ سفید •شاهکاری میسازد •به نامِ دیوانگی...! •و من این شاهکارِ را •به قیمتِ همهٔ فصلهایِ قشنگِ زندگیم خریده ام... •تو هر چه میخواهی مرا بخوان •دیوانه •خود خواه •بی احساس....... •نمیــــــــفروشــــــــــم..!
حامد*مهدی سابق*
دز بوسه هایت آنقدر بالاست که تصورش هم مرا مست میکند قول میدم بد مستی نکنم ؛ بگذار زیاد از پیکِ لبانت بنوشم بی احساس البته... انگار لیوان است به سلامتی ِ هر دو مان ..... نوش
حامد*مهدی سابق*
من اجازه میخوام که از محضرتون مرخص بشم خیلی خستم از صبح یه جا نشستم صبح ساعت 8 ان شدم تا الان
حامد*مهدی سابق*
من رفتم دیگه خسته شدم از صبح ساعت 8 اینجام تا الان کاری با من ندارین رفعه زحمت کنم