صدای پای باران
هوای این دنیای مجازی بوی شیطان می دهد …..
صدای پای باران
به سراغ من اگر میآیی، تند و توفندهتر از باد بیا! تا در این فصل شکفتن؛ همه بیدار شوند…
صدای پای باران
این بار نوبت مصاحبه با عباس بود. اولی پرسید اسمت چیست؟ گفت: عباس! دومی پرسید اهل کجایی؟ گفت : بندر عباس! سومی پرسید کجا اسیر شدی؟ گفت: دشت عباس! افسر عراقی که فهمید عباس انها را سرکار گذاشته و آنها را دست انداخته، شروع کرد به زدن او و گفت: دروغ می گویی پدر …؟ عباس خود را به موش مردگی زده بود و با تظاهر به گریه می گفت: نه به حضرت عباس!
صدای پای باران
“دوستت دارم ” هایم را نمک زده ام؛ نمی گندد به این زودی ها…
صدای پای باران
“جهان معرکهی امتحان است برادر؛ و بهترین ما کسی است که از بهترین آنچه که دارد، در راه خدا بگذرد.” *سید مرتضای آوینی/ نریشنهای روایت فتح
صدای پای باران
خوشحالم، اگر کار ندارم، تا مسافرت کاری داشته باشم؛ چشمان تو هستند، تا همیشه در قلبم، زخمی کاری داشته باشم. بهانهای برای مسافرت!
صدای پای باران
راستش هنوز هم دلم هواییِ روزهای بی هواست…
صدای پای باران
بیا.قدمهای پاک کودکیت را روی چشمان من بگذار
صدای پای باران
… هل یرحم المذنب الا الغفور؟ به سوی تو باز میگردم، همچون بازگشت کودکی بازیگوش به دامان امن مادر، همچون آشتی رفیقی با رفیقش، همچون رسیدن قطرهای به آغوش دریا، همچون…نه! چه جای استعاره؟! به سوی تو باز میگردم، همچون بازگشت بندهای نادم و حقیر و ذلیل، به سوی پروردگاری غفار و عظیم و عزیز…
صدای پای باران
گفت: نمیدانی چه حس خوبی داشت، وقتی تنها زن محجبهی داخل هواپیمایمان بودم! گفتم: منظور از سفارشی که در اسلام به شنا شده، همین “شنای خلاف جهت” است که تو کردی…
صدای پای باران
در جمع بودن و باجماعت بودن قشنگه ولو اینکه در دنیای مجازی باشه.
صدای پای باران
نا امید نشو! خورشیدمان دوباره طلوع خواهد کرد؛ من خدای این آسمان را میشناسم…
صدای پای باران
کار شناسایی ظاهر شهدا از عکس و پلاک، رسید به آزمایش DNA، کاش آزمایشی هم بود باطن شهدا را به ما میشناساند…
صدای پای باران
میدان جهاد با فتنه، کربلا نیست؛ کوچهی بنی هاشم است…

15 سال و 4 ماه و 12 روز و 19 ساعت و 33 دقيقه قبل