صدای پای باران
خنده هایم شکلاتی شده اند!زیادی خالص !! تلخ تلخ !
صدای پای باران
موقع نمازش که می شد، فرشته چپ و راست، عزا می گرفتند که چه کنند؛ «إیاک نعبد» را جزء حرفهای خوبش بنویسند یا جزء دروغهایش....!!!!
صدای پای باران
یك فكرباطل به من بده تادنيارابه لرزه درآورم.
صدای پای باران
دیوانهها را از ما جدا کردند تا نفهمیم هر روز تفاوتمان کمتر میشود ....
صدای پای باران
وماهیان حوض/ از فرط اندوه/ به روی آب آمدند... ...
صدای پای باران
از روح خود در ما دمید؛ و ما هم مثل او تنها شدیم... ..
صدای پای باران
وقتی مضرات سیگار کشیدن را در یک مجله خواندم آنقدر ترسیدم که به خودم قول دادم دیگر هیچ گاه مجله نخوانم ....
صدای پای باران
افسوس! مردمان سرزمین من ، تنها پس از مرگشان شادروان می شوند! ...
صدای پای باران
تصميم گرفتم آنقدر کمياب شوم تا دلي برايم تنگ شود ولي افسوس که فراموش شدم
صدای پای باران
شدم عین اون ماهی قرمز کوچولوهه ... که هر چقدر گریه کرد... کسی اشکاشو تو آب ندید ...!!
صدای پای باران
می توان از میان فاصله ها را برداشت دل من با دل تو هر دو بیزار از این فاصله هاست
صدای پای باران
به دستی دست بده که دستت را نگاه بدارد ... به جایی پا بگذار که زیر پای تو نلغزد... موج های دریا، که در وقت طلوع ماه و خورشید این قدر قشنگ و برازنده است ، کی توانسته است به آن اعتماد کند و روی آن بیفتد ؟ ولی کوه محکم ، اگر چه به ظاهر خشن است ، تمام گل ها روی آن قرار گرفته اند بیا ، روی قلب من قرار بگیر ... ......((گزیده ای از: نامه های عاشقانه نیما یوشیج ))
صدای پای باران
جایی به من بدهید............ تمامی دلنتگی آسمان با من است...........
صدای پای باران
مهربانم ، اي خوب ! ياد قلبت باشد ؛ يک نفر هست که دنيايش را ، همه هستي و رؤيايش را ، به شکوفايي احساس تو، پيوند زده و دلش مي خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد ...