#لیلی کجایی ... #واژه تو رو می جوید ... کجایی که واژه های سرد #احساس رو ب ِ زانو در آورده اند ... اصن واژه ، واژه #اسمت را ، حتی اشاره هایش رو هم #میبوسم ... دل ب ِ جاده ِ دور دستی از این #خاک میزنم که در آن عطر ِ خوش ِ #موهای ِ تو را ببویم ... من نفس میکشم !!! اندکی نفس کشیدن حوالی ِ عطر ِ نفسهایت را #میخواهم ... خفان ِ صدا از بس #نامت را صدا زده ب ِ اوج ِ #رسیدن ، رسیده است ...
#دیروز اینجا بود که #سکوت ِ قلب ِ مهربونت رو شکستی و بازم از #دلتنگی گفتی ... حتما الان پیش ِ خودت میگی این که نرسیده ب ِ #پنجره ِ فولاد ِ ... آره خب ... اطراف ِ پنجره ِ فولاد دلای ِ خیلی زیادی داشتن وصله میخوردن ... پیش خودم گفتم #امیر مردی ِ واسه خودش ِ ... میتونه با #درداش کنار بیاد ، پس #دلت رو لای ِ همین گلهای ِ قشنگ ِ کنار ِ گنبدش گره زدم.. #خیالت راحت محکم گره زدم که تمام ِ #گره-های ِ کور ِ #دلتنگیت وا بشه ...
" خاطره ای از یکی از اساتید قدیمی دانشگاه شریف ـ دانشکده متالورژی: یک بار داشتم برگههای امتحانی را تصحیح میکردم. به برگهای رسیدم که نام و نام خانوادگی نداشت. با خودم گفتم ایرادی ندارد. بعید است که بیش از یک برگه نام نداشته باشد. از تطابق برگهها با لیست دانشجویان صاحبش را پیدا میکنم. تصحیح کردم و 17/5 گرفت. احساس کردم زیاد است. کمتر پیش میآید کسی از من این نمره را بگیرد. دوباره تصحیح کردم. 15 گرفت. برگهها تمام شد. با لیست دانشجویان تطبیق دادم. اما هیچ دانشجویی نمانده بود ... تازه فهمیدم که "کلید" آزمون را که خودم نوشته بودم تصحیح کردهام ... "
#امیر یعنی واقعا میتونی اینجوری چلو جوجه درست کنی . میبینی داداشت نصفته . چه استعداد های داره . بعدازظهری رفتم بیرون سیخ نداشتم گرفتم و وسایل لازم رو تا بدونی من به غیر ِ مرغ کنتاکتی و ماکارونی و کیک درست کردن غذاهای ِ دیگر رو هم بلدم ، این #اقاقیا دوست ِ شومپتمون فکر میکنه من بلد نیستم و با دادن ِ این غذا به بچه های دنبالر اونا رو مسموم میکنم . اما این داداش #محمد و #محمد-امین و #فاطیما خودمون و #نداییی و #سعیده و #مسعودی دست پختم رو دوست دارند شک ندارم . بهتون اخطار میدم اگه یه بار دیگه بگین بلد نیستم غذا درست کنم ، بعد از ماه رمضون یه روز مرخصی میگیرم واستون بختیاری یا سلطانی درست میکنم که بزنید مانیتورهاتون رو بشکنید بپرید این ور از ما گفتن بودا !!! ( هر کی تونست بگه با چی تزینش کردم? ) با دقت نگاه کنید خب !!! سفره رو انداختم رو اُپن آشپزخونه عکس بگیرم بعدش اینقدر گشنه بودم پریدم بالای اُپن شام خوردم !!! #خدا خودتون رو هم شفا بده خب !!!
#خدایا این آبجی فاطیما واقعی ما رو شفا بده دیروز هم زنگ زده بود میگفت من درست حدس زدم نه !!! میگم چی رو ؟ میگه خب خطابی که دادی نخود فرنگی بود با هلو دیگه !!!
شُکر ِ #خدایی رو کنیم که گوشه ای از #نگاه ِ نگرانش به دُنیا میارزد ... #آسمان عرش ِ خدایی ست ... محتاج ِ نگاه ِ خلق بودن ننگ است ... #محتاج ِ نگاه ِ #حق بودن عشق است ... #عشق ...
#ملودی عشق ِ من . سر ِ صبح ِ تو تازه از خواب پا میشی ... اما من با #ملودی دخترم رفتیم #پارک قدم زدیم ، گذاشته بودم روی پاهام #قدم زدن رو یادش میدادم ... بعدش آوردم بردمش حموم دختر ِ خوشگلم ُ . بعدش موهاش رو شونه زدم . بعدش گفتم یه عکس ازش به عموها و عمه های خواب آلودش بدم سر صبح که تا لنگه ظهر خوابین خب ظهر اومدین عکس ِ #ملودی من ُ ببین یکم انرژی بگیرن خب
یه #دختر ، #پسرایی هستن کلا تو #توهم محض ِ مطلق به سر میبرند و بس .!.!.!
مث ِ دختر دایی ها و دختر عموها و پسر عموهام بعضیاشون ...
یادم ِ بچه که بودیم می نشستیم دور هم صحبت میکردیم ...
میگفتن آره #شوهرمون باید #بیبی [!] باشه مث ِ انریکه یا فلان خواننده ، اصلا تو اتاقشون رو میرفتم پُر بود از عکس ِ فلان خواننده زن یا فلان خواننده مرد ...
اما #عکس ِ ننه و باباشون هیچ جای ِ #اتاقشون جا نداشت حتی در حد ِ ی ِ عکس ِ سه در چهار لای ِ کیف پولشون ...!!!
داشتم میگفتم ... چند روز پیش داشتم حال ِ این روزاشون رو نگاه میکردم ، هیچکدوم به اون #توهم-ها دست نیافتن !!!
با یه آدم عادی اطراف کرج یا گوشه های تهران دارند زندگی میکننند یا ته ی ِ دهات ... با یکی یا دو تا بچه ...
حالا #تازه عکس ِ #پدر و #مادری رو که عمرشون رو دادند به شما رو #یادشون افتاده !!! اما دیگه ب ِ چه درد میخوره ...
اصن تو ببر ی ِ بنر از عکسشون بزن قاب رو دیوار خونت چه فایده داره !!!
زود #اعتراف کنید کی رفته به #مدیرا سایت گفته این اَمـــَد دستپختش خوشمزه نیست ها ؟! کی گفته ؟! خب چرا اونجوری نگاه میکنید ، نکنید اینکار رو میخواهم تاوقتی زنده ام در دنبالر بمونم اما #دربند نرم !!! آها این #ماکارونی بعد از 15 روز درست کردم غذای مورد علاقه ام رو . #وحید کوچولو دنبالر امشب مهمونم بود ، دستپختم رو چشید ، میگه #کدبانویی ها خب چرا اونجوری نگام میکنید الان میخواین بگین #تعطیلی همه میگن . خیلی #خوشمزه بودا . هنوز هستش جیباتون رو بیارید پُر کنم جیباتون رو ....
@✿.•*´BITA ✿.•*´

13 سال و 2 ماه و 8 روز و 11 ساعت و 15 دقيقه قبلآجی موفق شدم
آجی پس چرا رو پروفایلم نشون نمیده ؟ همه مراحل رو رفتم اضافه هم زدم به آلبوم شناسه رو هم زدم اما نمیاد که
13 سال و 2 ماه و 8 روز و 11 ساعت و 10 دقيقه قبلمرسی از خطابت عزیزم...
13 سال و 2 ماه و 8 روز و 8 ساعت و 35 دقيقه قبلعدد بهت داد؟
آره آجی عدد داد زدم اما بازم نیامود
13 سال و 2 ماه و 8 روز و 8 ساعت قبلویرایشش کن ببین بازم نشون نمیده...
13 سال و 2 ماه و 7 روز و 9 ساعت و 52 دقيقه قبل