mehrdad
همه فکر می کنند من عکس تو را به دیوار ها آویختم... نمی دانند دیوار ها را به عکس تو آویخته ام...
mehrdad
سیگاری که از اول بد میسوزه تا آخرش طعم بدی میده ، از کشیدنش زجر میکشی ولی دلت نمیاد خاموشش کنی … این قضیه عجیب منو یاد زندگی میندازه ..!
mehrdad
شخصيت منو با برخوردم اشتباه نگير؛ شخصيت من چيزيه که من هستم، اما برخورد من بستگي داره به اينکه تـــو کي باشي
mehrdad
بالاخره پاییز هم تموم شد...
همیشه دوست داشتم که آلبومم توی این فصل منتشر بشه و در نهایت این اتفاق برای "جاده رویاها" افتاد. پاییزِ امسال برای من از همه لحاظ فراموش نشدنیه و بیشترین دلیلش هم حضور شما بوده که با انرژی مثبتتون ، تک تک لحظه ها رو برای من مثل یک رویا کردید.
حمایتتون از من چه در مورد کنسرت و چه آلبوم جدید ، انقدر استثنایی بود که واقعا نمیدونم در موردش چی باید بگم. احساس خوشبختی میکنم و فقط اینو بدونید که بزرگترین انگیزهٔ من برای ادامهٔ کار و پیشرفت اینه که همیشه بتونم محبت و دلگرمی شما رو توی زندگیم حس کنم و این موهبتی رو که به من داده شده از دست ندم.
mehrdad
با اینکه زندگی باهام خوب تا نکرد نبودنت تورو از من جدا نکرد این بد بیاریا تقصیر من نبود این که تو هم بری تقدیر من نبود...
mehrdad
برای پخته شدن کا[!]ت که . . . . . . . . . . . . . هنگام عصبانیت از کوره در نروید .
mehrdad
سر جلسه امتحان نشستی هرچی تو کلته رو برگه خالی می کنی آخرش نصف صفحه هم پر نمی شه بعد یه نفر بلند می شه می گه آقا یه برگه دیگه بدین جا ندارم. اون لحظه می خوای صندلی رو از پهنا بکنی تو حلقش!
mehrdad
اگر زني رنگ شاد بپوشد رژ لب بزند،و كلاه عجيب و غريبي سرش بگذارد،شوهرش با اكراه او را با خودش به كوچه و خيابان ميبرد . ولي اگر كلاه كوچكي بر سرش بگذارد و كتودامن خياط دوز تن كند شوهرش با كمال ميل او را بيرون ميبرد و تمام مدت بهزني كه لباس رنگ شاد پوشيده و كلاه عجيب و غريب سرش گذاشته و رژ لب زده است خيره ميشود!
mehrdad
دوس دخترم اس داده..... بابام اینا نیستند..... خونه تنهام ..........بَرنامَت چیه؟ . . . . . . .... . . . .... . .... . .... منم با کمال آرامش جواب دادم : "ورزش- ورزش -قرآن" همچین آدم هستم من.....
mehrdad
وقتی لب هایش را بوسیدی، نگران رد رژ لبت نباش... سریع با انگشت هایت روی رد بوسه ات نکش... بگذار ردت بماند ... بگذار آن چند ثانیهی پایان حس لبات هی کش بیاید... او هم اگر «او» باشد، به ردش فکر نمیکند. میمیرد در اوج لذت گرمی و نرمی لب هایت..
mehrdad
عزیزم من به جز تو تا حالا با هیشکی نبودم" . .. . . . . . . . . . . . . این از اون جمله های هست که آدم نمیدونه بعد از شنیدنش باید احساسِ "خاص " بودن بکنه، یا "خر" بودن !!