mehrdad
تاکجای قصه هابایدزدلتنگی نوشت، تابه کی بازیچه بایدبوددردست سرنوشت.. تابه کی باضربه های دردبایدرام شد، یافقط باگریه های بی قرارآرام شد.. بهردیدارمحبت تابه کی درانتظار، خسته ام اززندگی باغصه های بی شمار♥
mehrdad
کوچه های کودکی ام راقدم میزنم اما به جای دست مادرم سیگار به دست دارم و جای شوق کودکانه گذشته را اندوه امروز فرا گرفته . دیگر پاهایم نای رفتن ندارند
mehrdad
اشک هایم سرازیرمیشود... دیری نمیپایدکه قندیل می بندد!! عجب سرداست هوای نبودنت...♥
mehrdad
در وجـــود هــــر مــــرد، پسربچه ی چهارساله ی ببین ... که از تو فقط مهربانی و توجه میخواهد، در آغوشش گیر، نوازشش کن... خیالش را راحت کن که هستی، جایی نمیروی، طوری رفتار کن که اطمینان حاصل کند !!! مردهای دیگر برایت مهم نیستند، وقتی با نگرانی مسیر نگاهت را دنبال میکند برگرد و به لبخندی مهمانش کن و بگو، به زبان بیاور: من فقط تو را میبینم ! در این میان مردی متولد خواهد شد ... !!!
mehrdad
داریم جایی زندگی می کنیم که: هرزگی: مد بی آبرویی : کلاس مستی و دود : تفریح و لاشخوری و گرگ بودن : رمز موفقیته....
mehrdad
عکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــسمو عوض کردم دیدیت؟
mehrdad
سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم بر همه خوبید؟
mehrdad
نمیدونستی بری میمیره این عشق تو بری خونه نفسگیره نفسگیر
mehrdad
حالا برگشتی چقدر دیر و چقدر دیر حالا که سفید شدن موهام دلم پیر
mehrdad
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام به همگی خوبید؟