mehrdad
جمعی تابوت پدری را بر دوش می بردند، و کودکی همراه با آن جمع ، نالان و گریان می رفت و در خطاب به تابوت می گفت :آخر ای پدر عزیزم ، تو را به کجا می برند ؟ تو را می خواهند به خاک بسپرند . تو را به خانه ای می برند که تنگ و تاریک است و هیچ چراغی در آن فروزان نمی شود، آنجا خانه ای است نه دری دارد و نه پیکری و نه حصیری در آن است و نه طعام و غذایی . پسرکی فقیر به نام جوحی که با پدرش از آنجا می گذشت و به سخنان آن کودک گوش می داد به پدرش گفت: پدر جان ، مثل اینکه این تابوت را دارند به خانه ما می برند!!!
mehrdad
اجاره دوستپســر در چین؛ هر بوســه ۸ دلار! ـ ......................... موعد جشن سال نوی چینی فرارسیده است؛ بزرگترین جشن تقویم چینی زمانی است که این کشور برای چند روز تعطیل میشود و وقت مردم به غذا خوردن، آتشبازی و گذران تعطیلات با خانواده سپری میشود. به طور حتم، بسیاری از مردم چین تعطیلات خوبی را پشت سر میگذارند، ولی میشود حدس زد که زمان، برای میلیونها نفری که ازدواج نکردهاند، به سختی میگذرد. در زیرزمین یک دفتر اداری در مرکز پکن، فضای دلمرده و دلگیری حاکم است؛ وقتی از دختران جوانی که کاسههای نهارشان را در دست دارند، درباره تعطیلات سال نوی چینی پرسیدم، موجی از اندوه چهرهشان را فراگرفت. دینگ نا، زن جوانی که اهل منطقهای در شمال شرق چین است، میگوید: "من دیگر پیر شدهام. تقریبا ۳۰ سالهام، ولی هنوز مجرد ماندهام." او میگوید: "خیلی تحت فشار هستم. همه بستگان و خواهرانم مرتب از من میپرسند که چرا ازدواج نکردهام. وقتی به من زنگ میزنند، حتی میترسم جواب تلفن را بدهم." از نظر اجتماعی، بیستوچند سالهها –مخصوصا دختران جوان- در چین مهلت مشخصی برای ازدواج دارند و بهتر است تا قبل ا
mehrdad
مثل کبریت کشیدن در باد، زندگی دشوار است... من خلاف جهت آب شنا کردن را، مثل یک معجزه باور دارم. آخرین دانه کبریتم را میکشم در این باد...هرچه باداباد
mehrdad
سیلامممممممممممممممممممممممممممممممممممم کیا با من دوستن عایا؟
mehrdad
بعضیا اینجان که پارسال دوست امسال برو بابا والا
mehrdad
سیگار به دست به آینه خیره می شوم به چشمانم نگاه می کنم… به صورتم… به دود سیگار… پک می زنم… عمیق… عمیق تر… . . . . . . . . . چقدر دلم برای خودم تنگ شده است
mehrdad
اینجا زمین است زمین گرد است توی که مرا دور زدی فردا به خودم خواهی رسید حال و روزت دیدنی نه سرودنیست.
mehrdad
"طنز مادر شوهر" جوانی عاشق دختری شد و میخواست با او ازدواج کند. روزی دختر را به همراه دو دوست دخترش به منزل دعوت کرد و به مادرش گفت میخواهم حدس بزنی که عشق من کدامیک است. بعد از رفتن آنها از مادر پرسید: توانستی دختر مورد علاقه مرا از این سه تا تشخیص بدهی؟ مادر گفت بله و مشخصات دختر را بیان کرد!! پسر با تعجب پرسید: مادر از کجا فهمیدی که این دختر مورد علاقه من است؟ مادر جواب داد: نمیدانم چرا ازش بدم اومد!!
mehrdad
یه خانم دارم ماااااااااااااااااااااااااااااااااه ... دست پخت عالی ، کدبانو ، پر احساس ، زیبا ... حجابش که 20 اِ ... خوش اخلاق و اهل فکر و ... خلاصه کم از خانمی هیچی کم نداره ... فقط مشکل اینه که : . . . . . . . . . . دقیقاً نمی دونم کیه و کجاست ... ولی عاشقشم ، خدا حفظش کنه ...