دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*** ❤ مهرناز ❤ ***

*** ❤ مهرناز ❤ ***
زن - متاهل
امتیاز: 160.5

دنبال‌شدگان

(18 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(77 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

*** ❤ مهرناز ❤ ***
*** ❤ مهرناز ❤ ***

چِــــــــــــــ ـــــــــــــرا دنیـــــ ــــــــایِ ما پُر از دَســـ ـــــت هائــــ ـی اســـ ــــــت کــــ ـه خَستـــــــ ـــــه نِمی شَـــ ـــــــوَند از نِـــ ـــگه داشـــ ـتَن نِقابــــــــ ــــها . . .

*** ❤ مهرناز ❤ ***
*** ❤ مهرناز ❤ ***

گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم حتی برای “تو” که سالها منتظر در زدنت بودم …

*** ❤ مهرناز ❤ ***
*** ❤ مهرناز ❤ ***

خــورشيــد را در آغــوش گــرفتــه‌اي! پــاهــايــت را بــه بــوســه‌هــاي دريــا سپــرده‌اي! مــوهايت را به دســت نسيــم! چــه خــوش‌ غيــرتــم مــن!

*** ❤ مهرناز ❤ ***
*** ❤ مهرناز ❤ ***

آیا میدانستید خوابیدن به پهلوی چپ شادی آور است؟؟؟ همه افراد به دنبال این هستند تا نكته كلیدی برای داشتن زندگی شادتر را پیدا كنند. یكی از كار‌هایی را كه برای داشتن زندگی شاد‌تر و آرام‌تر می‌توان انجام داد این است كه بر روی سمت چپ بدن خوابید. محققان به تازگی دریافته‌اند افرادی كه روی سمت چپ بدنشان می‌خوابند شادتر هستند و نسبت به زندگی نگاه مثبت‌تری دارند كه باعث می‌شود زندگی شادتر و كم ‌استرسی را تجربه كنند. بر اساس این مطالعه افرادی كه روی سمت چپ بدن خود می‌خوابند نسبت به افرادی كه در سمت راست می‌خوابند نگاه روشن‌تری به زندگی دارند. به گزارش ایندین اكسپرس، محققان همچنین دریافته‌اند افرادی كه در سمت چپ بدن خود می‌خوابند راحت‌تر می‌توانند از فشارهای روانی سنگین مثل استرس بكاهند و در مواقع بحرانی آرام‌تر هستند و اعتماد به نفس بیشتری دارند.

*** ❤ مهرناز ❤ ***
*** ❤ مهرناز ❤ ***

باز هـــــم خیال تو مرا \"برداشــــت\" کجا می‌‌برد نمیدانم! آهــــای نارفیق ...بازی ات که تمـــــــــام شد مرا دوباره با همین لباس بی‌ قــــــــراری دیدن دوباره ات بر سر شعر‌هـــــــــــایم بنشان!!!

*** ❤ مهرناز ❤ ***
*** ❤ مهرناز ❤ ***

زنگ زدم میگم مامان بیا منو گرفتن ... میگه خاک تو سرم, گشت ارشاد؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ مرکز نخبگان ایران

این ارسال را بازنشر کرده است.
*** ❤ مهرناز ❤ ***
pm25pm_ashpazonline_weblog_1325594696.jpg *** ❤ مهرناز ❤ ***

نیروی انتظامی اعلام کرد: هر دختری با مانتو کوتاه ، موی بلند ،ناخن دراز، واه و واه و واه ... پیدا بشه تو کوچه ها، نه فلفلی ، نه قلقلی، نه مرغ زرد کاکلی ، هیچکی باهاش رفیق نشه!!!

*** ❤ مهرناز ❤ ***
*** ❤ مهرناز ❤ ***

مقصر نبودی عاشقی یاد گرفتنی نیست هیچ مادری گریه را به کودکش یاد نمی دهد عاشق که بودی دستِ کم تشری که با نگاهت می زدی دل آدم را پاره نمی کرد مهم نیست من که برای معامله نیامده ام اصل مهم این است که هنوز تمام راه ها به تو ختم می شوند وتو در جیب هایت تکه هایی از بهشت را پنهان کرده ای نوشتن فقط بهانه ای است که با تو باشم اگر چه این واژه های نخ نما قابل تو را ندارند .

*** ❤ مهرناز ❤ ***
*** ❤ مهرناز ❤ ***

در تو صیادی است با آب و دانه و هزار چاقوی تیز و در من حماقتی گنجشک وار که آسوده ام می کشاند بر بام تو

*** ❤ مهرناز ❤ ***
*** ❤ مهرناز ❤ ***

داشتم از این شهر می رفتم صدایم کردی جا ماندم از کشتی که رفت و غرق شد البته این می تواند یک قصه باشد در این شهر دود و آهن دریا کجا بود که من بخواهم سوار کشتی شوم و تو صدایم کنی فقط می توانم بگویم : تونجاتم دادی تا اسیرم کنی ...

*** ❤ مهرناز ❤ ***
*** ❤ مهرناز ❤ ***

به نام آنکه بر وجود انسان دمید و به نام آنکه دل را آفرید تا پدیده ای چون عشق را معلول آن کند پس به نام پروردگار عشق و به نام پروردگار هستی

*** ❤ مهرناز ❤ ***
*** ❤ مهرناز ❤ ***

خداوندا آمده ام حس ات کنم خداوندا می خواهم برای همه ء داده ها و نداده هایت بوسه بارانت کنم خداوندا کمکم کن تا اینگونه بودن را باور کنم یاریم کن تا حس کنم تو را و همه ء رندگی را

*** ❤ مهرناز ❤ ***
*** ❤ مهرناز ❤ ***

کاش واژه ی حقیقت آنقدر با زبان ما صمیمی بود که برای بیان کردن دوستت دارم ، نیاز به قسم خوردن نبود

*** ❤ مهرناز ❤ ***
*** ❤ مهرناز ❤ ***

قصه عشقت را ... به بیگانگان نگو !!! چرا که این کلاغهای غریب بر کلاه حصیری مترسک نیز آشیانه می سازند...

*** ❤ مهرناز ❤ ***
*** ❤ مهرناز ❤ ***

حکایت شیری که عاشق آهو شد !!!! شير نري دلباخته‏ ي آهوي ماده شد. شير نگران معشوق بود و مي‏ترسيد بوسيله‏ي حيوانات ديگر دريده شود. از دور مواظبش بود… پس چشم از آهو برنداشت تا يک بار که از دور او را مي نگريست، شيري را ديد که به آهو حمله کرد. فوري از جا پريد و جلو آمد. . . . . . . . . . ديد ماده شيري است. چقدر زيبا بود، گردني مانند مخمل سرخ و بدني زيبا و طناز داشت. با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ايستاد و مجذوب زيبايي ماده شير شد. و هرگز نديد و هرگز نفهميد که آهو خورده شد.