*** ❤ مهرناز ❤ ***
ایمان داشته باش که کمترین مهربانی ها از ضعیفترین حافظه ها پاک نمیشوند پس چگونه فراموش خواهی شد تو که پیشه ات مهربانی است ؟
*** ❤ مهرناز ❤ ***
شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آنرا از تو گرفتند عشـــــــــــــــــــق بورز به آنها که دلت را شکستنـــــــــــــــد دعا کـن ... برای آنها که نفرینـــــــــــــت کردند... درخت باش به رغم تبرها بهار شو و بخند... که خدا هنوز آن بالا با ماست .
*** ❤ مهرناز ❤ ***
همه چیز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم. یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم. تو نگرانم نشو !! همه چيز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی ! یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو ! یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن... و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم.......
*** ❤ مهرناز ❤ ***
زمستان آمده است خسته ام می خوابم بهار که آمد پیله ام را می شکافم تا با پرهای خیس دوباره عاشقت شوم
*** ❤ مهرناز ❤ ***
زندگي قافيه باران است من اگر پائيزم و درختان اميدم همه بي برگ شدند تو بهاري و به اندازه باران خدا زيبايي...
*** ❤ مهرناز ❤ ***
هیچ وقت شعار نداده ام، که به زور باید لبخند زد! بعضی وقت ها باید تا نهایت آرامش گریست، آن گاه است که تبسمی میهمان لبانت می شود که زیبا تر از رنگین کمان بعد از باران است
*** ❤ مهرناز ❤ ***
زندگی رقص نجیبی ست که از چشمه ی بودن، جاریست رقص یک شاپرک بازیگوش لای یک دسته گل ِ یاس معطر در باغ . . . رقص ِ یک نغمه ی آرام ِ اذان که شبی باد میان من و این قبله پراکنده کند . . . رقص کِرمی شب تاب که شبیه تپش ِ خورشید است . . . زندگی شعر نجیبی ست که در دفتر ِ اندیشه ی این گنبد ِ دَوار پر از قافیه است . . . چه کسی گفت خدا شاعر نیست؟؟
*** ❤ مهرناز ❤ ***
دوستی گلدانیست که دمیده است در او تازه گلی چهار فصلش همه سبز، آشتی شاخه او عطری از عاطفه در او جاری، تارش از ململ عشق پودش از مخمل ابر، سینه اش برکه باران بلور بر لب هر برگش نقشی از خنده شیرین بهار بشکند روزی اگر شاخه ای از این گل سرخ دل ما میشکند... دوستی میمیرد , آشتی میرود از خانه ما... میشود پای خزان باز به کاشانه ما...!
*** ❤ مهرناز ❤ ***
تو را بی مضایقه وسعت دادم و خودم را خلاصه کردم فقط در دو حرف تو
*** ❤ مهرناز ❤ ***
هرگاه بر آستانت به گدایی برخاستم، تو را بخیل نیافتم و چون آهنگ تو کردم، هیچگاه تو را گرفته و ناپذیرا ندیدم، بلکه همواره تو را شنوای دعاهایم و رواکننده خواسته هایم یافتم. اکنون دیگربار به تو پناه جسته ام،پس پناهم بده. و از تو امان طلبیده ام،پس دست از یاریم برمدار. گدای درگاه توام،پس محرومم مگردان. دست به دامان تو ام،پس مرا مران. و دعاگوی کبریای توام،پس نومیدم مکن. آمين يا رب العالمين
*** ❤ مهرناز ❤ ***
خستگی را تو به خاطر مسپار که افق نزدیک است وخدایی بیدار که تو را می بیند و به عشق تو همه حادثه ها می چیند که تو یادش افتی و بدانی که همه بخشش از اوست و همینش کافی است..
*** ❤ مهرناز ❤ ***
هیچ کس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد و هیچ کس آنقدر ثروتمند نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد !
*** ❤ مهرناز ❤ ***
اگر بدانی که کیستی / چه میخواهی چرا می خواهی / اگر خود را باور داشته باشی با اراده ای پولادین / با نگرشی پس سازنده می توانی به خواسته هایت دست یابی / می توانی زندگی را از آن خود سازی / اگر بخواهی اگر بخواهی
*** ❤ مهرناز ❤ ***
سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل