aynor
در عبور سالها نیشها و نوشها ... بس روا و ناروا ... هرچه داغ را به دل ... هرچه درد را به جان .... چشیده ام - شنیده ام - سپرده ام - خریده ام ...
aynor
اینک که در آغوش مهربانت هستم ، خیلی آرامم ، کاش ثانیه ها در همین لحظه که تو در کنارمی بایستد حتی یک ثانیه نیز جلو نرود .
aynor
من نیز مثل تو از فردا میترسم ، من نیز مثل تو میترسم تو را از دست بدهم و تنها خاطرات در کنار هم بودن بر جا بماند ! خاطره هایی که یاد آنها مرا دیوانه میکند.
aynor
اینک که دستان گرمت درون دستهای من است ، سرت بر روی شانه های من است شاید چشمهای خیسم را نبینی اما میتوانی حس کنی که شانه هایت خیس است.
فقط شکلاتی بی بی ....



15 سال و 4 ماه و 29 روز و 15 ساعت و 22 دقيقه قبل