meysam
گاهى حجم دلتنگى هايم آنقدر مى شود كه دنيا با تمام وسعتش برايم تنگ مى شود! دلتنگم...! دلتنگ كسى كه گردش روزگارش به من كه رسيد از حركت ايستاد...! دلتنگ كسى كه دلتنگى هايم را نديد... دلتنگ خودم، خودى كه مدت هاست گم كرده ام....!!!
meysam
دستت را به من بده از آتش بگذريم . انان كه سوختند همه تنها بودند ..
meysam
همیشه های من از جنس و فصل حال نیست گاهی باغبانی میشوم از برای برگریزان پاییز گاهی افسانه میشوم از برای آدم برفی های زمستان و گاهی آدمکی چوبی برای کلاغ و پرندگان تابستان آسمان قایق ماست تا زیر پای ما هم ادامه دارد و کبوتر دلم با بال های باز در دریای آسمان شنا می کند و این پایین همه او را با انگشت نشان می دهند چندی بعد کبوتران دل خیلی ها در آسمان شناور است و این است طعم خوشبختی.
meysam
آنکه دیوانه کند ..جان مرا مست....انکه بیرون کند از جان و دلم دست کجاست....آنکه دیوانه کند ..جان مرا مست کجاست.انکه بیرون کند از جان و دلم دست کجاست کجا.......انکه سوگند خورم جز به سر او نخورم..انکه سوگند مرا سوگند بشکست کجاست کجاست....انکه سوگند مرا سوگند بشکست کجاست کجاست... خواننده :افتخاری
meysam
هنوز بچگانه نقاشی می کشم آدمک های من گردن های باریک دستانی خالی دهانی بسته دارند یکروز تصمیم می گیرم نقاش بزرگی شوم چوپانی می کشم که بوی گرگ می دهد
meysam
برهنه ات ميكنند تا بهتر شكسته شوي,نترس اي گردوي كوچک،آنچه سياه ميشود روي تو نيست،دست آنهاست.
meysam
محکوم ایستاد و اشک ریخت پس آنگاه راهی شد بی هیچ لرزشی...
meysam
«إذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ یَدَهُ عَلی رؤوسِ الْعِبادِ فَجَمَعَ بِهِ عُقولَهُمْ وَ أَكَمَلَ بِهِ أَخلاقَهُمْ وَ كَمُلَتْ به أَحْلامهُم».[1] «هنگامی كه قائم ما قیام كند دستش را بر سر بندگان میگذارد و خردهای آنها را گرد میآورد و اخلاقشان را كامل میگرداند، و به وسیلهی او به رشد و كمال میرسند.»
meysam
ســـــــــــر تـــــــــــــا پـــــــــا سوال بــــــودم وقــــــــتــــی مـــــــــــرا جــــواب کـــــرد . . .