دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

محمّد حسین حدّادزاده

دوستان، مرسی، فرانسویه! {-گُل-} درباره »
محمّد حسین حدّادزاده
مرد - مجرد
امتیاز: 1296

دنبال‌شدگان

(206 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(200 کاربر)

گروه‌ها

(69 گروه)

بازدید

محمّد حسین حدّادزاده
محمّد حسین حدّادزاده

اِ ـی کـاش مــی شــُ ـد، تَصوّرت را، به ـی بــــ ــسپارم، با مدادی، به معصومیتی، با کودکانه ـیِ زیر لب. تا بر آن مـی کـــ ـــشید، هزاران خــــــــــَـ ـــــــط. 90/10/13

محمّد حسین حدّادزاده
محمّد حسین حدّادزاده

کاش میشد از دل آدمها خبر جست و کاش، از دل خبری داشت.

محمّد حسین حدّادزاده
محمّد حسین حدّادزاده

از ؛ هنوز بیست تایی مشتری باقی مانده اند، مردهای عزب، مهندسهای خرده پا، کارمندها. آنها ... بازی میکنن؛ یک خرده سر و صدا میکنند، همهمه ی خفیفی که نمی آزاردم. آنها نیز، برای "وجود داشتن"، ناچارند گرد هم بیایند. من خودم تنها زندگی می کنم، تنهای تنها. هرگز با کسی حرف نمیزنم، چیزی نمی ستانم، چیزی نمیدهم. ... آدم تنها که زندگی کند، دیگر حتا نمی داند قصه گفتن چیست: راست نمایی همزمان با دوستان ناپدید می شود. ... تنها پیش می آید که آدم تنهایی میلش به خنده بکشد. { ، ، ص72، 73 و 74 }

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...

در دو سوی "آزادی" تمام "حروف" زاده میشوند. آنچه باقی ست، در بر اوست.

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...

نرم نرمک، قطره اشک چشمانش، شکست اندیشه ام را.

محمّد حسین حدّادزاده
محمّد حسین حدّادزاده

@فردایی دیگر دو روزه! کجایی خانم فردا؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...

هـــــــ ــ ـزاران واژه ام، بگذار یک سکوت، بر لـَـبـَــت باشم.

محمّد حسین حدّادزاده
محمّد حسین حدّادزاده

از : دخترک به من می گفت: اینجا بنشین، هنوز زود است، وقت رفتن نرسیده، چیزی بخوانیم، آیا کتاب داری؟ (...) وقتی دوباره شروع به خواندن نمودیم، ها در نمایان شده بود. در آستانه در به ماردش می گفت: آه! ، اگر بدانی چقدر دویدیم. امُا من سکوت اختیار کرده بودم. مادرم مرا سرزنش می کرد و می گفت: تو چرا هیچ چیز نمی گویی؟ مثل اینکه حالت خوب نیست. او اشتباه می کرد من در آن حال را در خود احساس می کردم. این یکی از شبها بود که با او گذراندم. تمام من همین بود. {آخرین روز یک محکوم، }

محمّد حسین حدّادزاده
محمّد حسین حدّادزاده

می فرماید: لباس قدیمی را بپوشید ولی کتاب نو بخرید. {آستین فلپز} : ) أحسنت.

محمّد حسین حدّادزاده
محمّد حسین حدّادزاده

سلام، همچنان، به عظمت یه سه نقطه، آخر یه جمله، پــــــــــــــــــایدار باشید و به شیرینی کیکای تولد، دلشاد. {عذر خواهی. کلاً همینطوریم من، شما به دل نگیر یهو این وضع تبریک گفتنو}. تولدتون مبارک.

محمّد حسین حدّادزاده
محمّد حسین حدّادزاده

سلام به دوستان

این ارسال را بازنشر کرده است.
محمّد حسین حدّادزاده
محمّد حسین حدّادزاده

شیره! ایران 1 - کره 0

محمّد حسین حدّادزاده
محمّد حسین حدّادزاده

نمی فهمم دوستانی رو که اینقده از مینویسن، چی بهتر از یک نفر که لایقشه، چی بهتر از، از معشوق به عشق رسیدن، چی بهتر از خلوص. عیب از ماهاست که عشقمون، دوست داشتنهای (به قول استاد ابراهیمی) چی بهتر از .

محمّد حسین حدّادزاده
محمّد حسین حدّادزاده

و خدا را و، را که ، کنید.

محمّد حسین حدّادزاده
محمّد حسین حدّادزاده

خواستم بزنم، دیدم خو نمیشه دستِ خالی رفت خونه ملّت که، در همین راستا *** 1-آقا @محمّدحسین ؛ آوردم، خط 11تو بردم، نگی که اون ارزونیتون، خطو نمیدم بهتون! یه دونه آوردم غصه هاتونو بردم، غصه هاتون ارزونیمون؟ خنده نمیدین بهمون؟ *** 2- خانم @جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿ نه که شوکول دوست دارین و دنبالر را هم ایضاً، گفتم باشه رواستین بخورین، بخورین! اون شوکولم آوردم! "غصه چی نی" رو بردم! غصه هاتون ارزونیمون؟ خنده نمیدین بهمون؟ *** 3- @خــانـومـ ســـیــبシ ، گفتم تهنا نیام، یه آشُنایِ مشترکو هم آوردم، اِنقدر پسره ماهیه ، خوف آوردم!!! غصه هاتونو بردم، غصه هاتون ارزونیمون؟ خنده نمیدین بهمون؟ (بعد این خانوما سر سفره هفت سینم آیینه از دستشون نمیافته ) // 4- @فردایی دیگر ، خو برای شما یک هدیه رسمی و کلاسیک گرفته ایم من باب تنوع در هدایا و ایضاً، بِن کتاب! آوردم، یه مشت کتاب آوردم! صادق هدایتتون رو بردم!! هدایت باشه ارزونیمون؟ خنده نمیدین بهمون؟ (ترتیبو نوشتم رو کادوها)

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...

ونگ، ونگِ کودکان! زیباترین ترانه زندگی ست.