اِ ـی کـاش مــی شــُ ـد، تَصوّرت را، به #کودک ـی بــــ ــسپارم، با مدادی، به معصومیتی، با #شعر کودکانه ـیِ زیر لب. تا بر آن #خط مـی کـــ ـــشید، هزاران خــــــــــَـ ـــــــط. 90/10/13
ممنون یه کتاب هست تو فهرست کتاب کودکه ولی نویسندش اونو برای بزرگسالان نوشته تونستین بخونینش ..اسمش هست دائرة المعارف بی نزاکتی ..خیلی بامزه ست بخونینش ..همچنین ملتمسیم ..
منظورتون (دایره المعارف بی نزاکتی یا چطور کفر مامان رو دربیاریم/نویسندش آر.جی .فیچر /مترجمش تبسم آتشین جان، الان جستجوش کردم) هست؟
---------
: )
خـــ ــــــــــــــیلی ممنون.
حتماً، این دومین کتابیه که به لیستم اضافه کردین.
خداوند، هر روز، به کتابهای خوب مطالعه شدتون بیافزاید.
---------
اون پست از استاد "نادر ابراهیمی" تون، در باره عشق هم واقعا عالی بود، سپاسی مجزا.
خواهش میکنم ....ممنون که توجه کردید دوست من ....وقتی چیزی ادم مینویسه بهترش این میشه که خونده بشه و استفاده بشه این نگارنده و ارسال کننده رو خوشحال میکنه ...و من هم خوشحال شدم ..ممنون از شما.
از #کتاب؛ هنوز بیست تایی مشتری باقی مانده اند، مردهای عزب، مهندسهای خرده پا، کارمندها. آنها ... بازی میکنن؛ یک خرده سر و صدا میکنند، همهمه ی خفیفی که نمی آزاردم. آنها نیز، برای "وجود داشتن"، ناچارند گرد هم بیایند. من خودم تنها زندگی می کنم، تنهای تنها. هرگز با کسی حرف نمیزنم، چیزی نمی ستانم، چیزی نمیدهم. ... آدم تنها که زندگی کند، دیگر حتا نمی داند قصه گفتن چیست: راست نمایی همزمان با دوستان ناپدید می شود. ... تنها پیش می آید که آدم تنهایی میلش به خنده بکشد. { #تهوع، #ژان-پل-سارتر، ص72، 73 و 74 }
نه دیگه، مزاحم نمیشم، دیر وقت هم هست
شما و همشیره اذیت میشید.
ببخشیدا، یالله گفته بودم.
بــــــــــــــــــــــــــــــــا اجازه
خداحافِظِ شما باشه ان شالله.
از #کتاب: دخترک به من می گفت: اینجا بنشین، هنوز زود است، وقت رفتن نرسیده، چیزی بخوانیم، آیا کتاب داری؟ (...) وقتی دوباره شروع به خواندن نمودیم، #ستاره ها در #آسمان نمایان شده بود. در آستانه در به ماردش می گفت: آه! #مامان، اگر بدانی چقدر دویدیم. امُا من سکوت اختیار کرده بودم. مادرم مرا سرزنش می کرد و می گفت: تو چرا هیچ چیز نمی گویی؟ مثل اینکه حالت خوب نیست. او اشتباه می کرد من در آن حال #بهشت را در #قلب خود احساس می کردم. این #خاطره یکی از شبها بود که با او گذراندم. تمام #زندگی من همین بود. {آخرین روز یک محکوم، #ویکتور-هوگو}
سلام، همچنان، به عظمت یه سه نقطه، آخر یه جمله، پــــــــــــــــــایدار باشید و به شیرینی کیکای تولد، دلشاد. {عذر خواهی. کلاً همینطوریم من، شما به دل نگیر یهو این وضع تبریک گفتنو}. تولدتون مبارک.
نمی فهمم دوستانی رو که اینقده از #قلبِ-شکستشون مینویسن، چی بهتر از #دوست-داشتنِ یک نفر که لایقشه، چی بهتر از، از معشوق به عشق رسیدن، چی بهتر از خلوص. عیب از ماهاست که عشقمون، دوست داشتنهای #نوجونیه (به قول استاد ابراهیمی) چی بهتر از #فمیدن-از-فهمیدن.
ممنون یه کتاب هست تو فهرست کتاب کودکه ولی نویسندش اونو برای بزرگسالان نوشته تونستین بخونینش ..اسمش هست دائرة المعارف بی نزاکتی ..خیلی بامزه ست بخونینش ..همچنین ملتمسیم ..
14 سال و 3 ماه و 23 روز و 14 ساعت و 43 دقيقه قبلمنظورتون (دایره المعارف بی نزاکتی یا چطور کفر مامان رو دربیاریم/نویسندش آر.جی .فیچر /مترجمش تبسم آتشین جان، الان جستجوش کردم) هست؟
14 سال و 3 ماه و 23 روز و 14 ساعت و 32 دقيقه قبل---------
: )
خـــ ــــــــــــــیلی ممنون.
حتماً، این دومین کتابیه که به لیستم اضافه کردین.
خداوند، هر روز، به کتابهای خوب مطالعه شدتون بیافزاید.
---------
اون پست از استاد "نادر ابراهیمی" تون، در باره عشق هم واقعا عالی بود، سپاسی مجزا.
خواهش میکنم ....ممنون که توجه کردید دوست من ....وقتی چیزی ادم مینویسه بهترش این میشه که خونده بشه و استفاده بشه این نگارنده و ارسال کننده رو خوشحال میکنه ...و من هم خوشحال شدم ..ممنون از شما.
14 سال و 3 ماه و 23 روز و 14 ساعت و 27 دقيقه قبلدقیقاً.

14 سال و 3 ماه و 23 روز و 14 ساعت و 25 دقيقه قبلممنون.
14 سال و 3 ماه و 23 روز و 14 ساعت و 24 دقيقه قبل