محمّد حسین حدّادزاده
و چــــــــــــــــه جای خوبیه، خیابون انقلاب تهران، هعی وای من!
محمّد حسین حدّادزاده
شب تاریکه و تاریکی هم عمیقــ ـه، ماه عمق شب نیست، ستاره هان، ستاره ها که انگار یه روزنه هستند از یه دنیای قشنگ دیگه، هر کسی ام واسه خودش یه ستاره داره، به تعداد انسانها راه برای رسیدن به شهر زیبایی هست! من ستاره ای ندارم، هیچوقت نداشتم، میشینم تا همین شب روزشه، روشن بشه، گرم بشه. یکی بیاد مردی کنه به استاد ما هم بگه، بمون، به جای رفتن از این شهر تاریک، بمونه تا شب روز بشه، آخه کدوم خارج رفته ای گفته همه چی آرومه، من چقدر خوشحالم!!! اَه
محمّد حسین حدّادزاده
یه مطلب جالب که از گودر خوندم، الان: بومی های اینجا باور دارند که حافظه ی ما در مغزمان نیست. در خون مان است. برای همین زمان و تاریخ برای شان مفهومی است متفاوت. یک بار یکی شان به من گفت چند هفته بود که حالش بد بود. حال روحی اش. نمی دانسته چرا. بعد خوب فکر کرده. دنبال دلیل گشته. گفت در روحش کنکاش کرده چون این غم از حافظه ی خونی اش می آمده. یادش آمده که باید سالگرد مرگ مادربزرگش باشد. رفته با پیر منطقه شان حرف زده. با هم برای مادربزرگ شمع روشن کرده اند و برگ مریم گلی سوزانده اند. دعا خوانده اند و طبل زده اند و با روح مادربزرگ حرف زده اند. گریه کرده. بعد حالش خوب شده. پرسیدم بالاخره سالگرد مادربزرگش بوده یا نه. برایم توضیح داد که ما غیر بومی ها نمی فهمیم. تاریخ مهم نیست. سالگرد زمانی است که چیزی در خونت می جوشد و قلبت بی تاب است. قلبت به تو می گوید تاریخ کی است. تاریخ برای روح تو تکلیف مشخص نمی کند. خیلی سال پیش بود. فکر نکنم فهمیدم چه می گوید. حتی فکر نکنم خیلی به حرف هایش فکر کردم. (مطلب از Adam Golabi)
محمّد حسین حدّادزاده
اختلال دوقطبی ام بوده ای، که شیدایی ام تو، که فسردگی ام تو، سینوس ِ زنـــدگی ِ پرتلاطم، شـــــــ ــــتـــــــ ـــ ــاب مکن، آرام تر!
محمّد حسین حدّادزاده
صدای کلیدان کیبردم، شعر زیبای مقاله ای، که می گوید، ما به انتها رسیده ایم، شاید بدرودی لازم است. (کلاً خاطره ای شد این مقاله، یکی ام نیست بگه، تموم شو دیگه بِرار)
محمّد حسین حدّادزاده
یه سایت خوب پیدا کردم برای دانلود فایل آموزش زبان. ارزش اشتراک گذاشتن رو داشت.
محمّد حسین حدّادزاده
دوستان، میشه اینو معنی کنین. ( مرا / تو / بي سببي / نيستي... شاملو ) ممنون
ممنون یه کتاب هست تو فهرست کتاب کودکه ولی نویسندش اونو برای بزرگسالان نوشته تونستین بخونینش ..اسمش هست دائرة المعارف بی نزاکتی ..خیلی بامزه ست بخونینش ..همچنین ملتمسیم ..
14 سال و 3 ماه و 23 روز و 15 ساعت و 43 دقيقه قبلمنظورتون (دایره المعارف بی نزاکتی یا چطور کفر مامان رو دربیاریم/نویسندش آر.جی .فیچر /مترجمش تبسم آتشین جان، الان جستجوش کردم) هست؟
14 سال و 3 ماه و 23 روز و 15 ساعت و 32 دقيقه قبل---------
: )
خـــ ــــــــــــــیلی ممنون.
حتماً، این دومین کتابیه که به لیستم اضافه کردین.
خداوند، هر روز، به کتابهای خوب مطالعه شدتون بیافزاید.
---------
اون پست از استاد "نادر ابراهیمی" تون، در باره عشق هم واقعا عالی بود، سپاسی مجزا.
خواهش میکنم ....ممنون که توجه کردید دوست من ....وقتی چیزی ادم مینویسه بهترش این میشه که خونده بشه و استفاده بشه این نگارنده و ارسال کننده رو خوشحال میکنه ...و من هم خوشحال شدم ..ممنون از شما.
14 سال و 3 ماه و 23 روز و 15 ساعت و 27 دقيقه قبلدقیقاً.

14 سال و 3 ماه و 23 روز و 15 ساعت و 25 دقيقه قبلممنون.
14 سال و 3 ماه و 23 روز و 15 ساعت و 24 دقيقه قبل