.....مینا....
روي تخته سنگي نوشته بود: اگر جواني عاشق شد چه كند؟ من هم زير آن نوشتم : بايد صبر كند. براي بار دوم كه از آنجا گذر كردم زير نوشته من كسي نوشته بود : اگر صبر نداشته باشد چه كند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم : بميرد بهتر است. براي بار سوم كه از آنجا عبور مي كردم ، اتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد اما... زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم...!!!
.....مینا....
رفتنت آغاز ويرانيست حرفش را نزن ابتداي يك پريشاني است حرفش را نزن ....
.....مینا....
دوست دارم شبی را با غمت سر کنم ..... دفتری از اشک چشمهایم تر کنم .... نام آن دفتر کنم دیوان عشق ..... عشق را عنوان آن دفتر کنم
.....مینا....
انقدر آدما زود از كنارم رد ميشن كه ديگه هيچكس رو نميشناسم!
.....مینا....
نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی...
.....مینا....
آن قدر تنهايم ، كه حتی درد هايم ديگر شبيه درد های هيچكس نيست
.....مینا....
قانون تو تنهایی من است . . . . و تنهایی من قانون عشق !
.....مینا....
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن!
.....مینا....
دوست داشتن، صدای چرخاندن کلید است در قفل. عشق، باز نشدن آن. کاری که ما بلدیم اما... باز کردن در است با لگد...
.....مینا....
دو چیز هیچ وقت از یاد آدمها نمیره یکی: دوست های خوب یکی: روزهای خوب یه چیز هم هیچ وقت از دل آدمها بیرون نمیره روزهای خوب که با دوستهای خوب داشتی