.....مینا....
اگه خنديدى به حرفام...اگه پاسخى ندادم..من دچار يه حس غريبم...يه سوال بى جوابم
.....مینا....
يه عمره که دريارو از دور ميبينم تو سراب...حرف من با آسمون چرا ميمونه بى جواب
.....مینا....
نگاتو به جاده ندوز ..... اميد برگشتنى نيست
.....مینا....
گاهى با خودم ميگم....شهرستان است و عقده ى پايتخت بودن دارد...قيمت اجناس و ثبت نام مهد کودک هايش با پايتخت يکيست..اما سراغ کار که ميروى يک جمله....اينجا شهرستان است...خيلى زرنگين بخدا....
.....مینا....
من برات چى بودم......قصه ى تکرارى
.....مینا....
بگو دستامو ميشناسى يا نه....نگو عطرم واسه تو آشنا نيست....بگو که هنوزم منو ميشناسى؟؟ فقط نگو....نگو...که ناشناسى..
.....مینا....
نميدونى که چه حالى داره قلبم...نميدونى که چه بغضى تو گلومه...وقتى دونه دونه عکسات روبرومه
.....مینا....
منو از اين عذاب رها نميکنى..
.....مینا....
نامهربون اينجوريه رسم و رسومه عاشقى؟؟؟ميگى هنوز دوسم دارى...منکه نديدم اينجورى
.....مینا....
الان کيا هستن ؟؟ ميشه اعلام حضور کنين؟؟؟
.....مینا....
هنوزم هواى خونه عطر ديدارتو داره