.....مینا....
یـکـــ بـ ــار هم وقـتــی مـنـتـظـرتــ نـیـسـتـمـ به ســ ــراغـم بیــ ــا بـگـ ـذار خـیـالـ ــم غـ ـافـلـگیـ ــر شــود
.....مینا....
مستقیــــــــــــــم !؟ در بســــــــــــــــت !؟ مانده ام ..!! در این شهر شلوغ و پرترافیک ... هیچ کس دلم را نمی برد
.....مینا....
دو نفر که همدیگر رو خیلی دوست داشتند و یک لحظه نمی تونستند از هم جدا باشند. با خوندن یک جمله معروف از هم جدا می شوند تا هم دیگه روامتحان کنند و هر کدام در انتظار دیگری همدیگر را هیچوقت نمی بینند چون هردو به صورت اتفاقی به جمله معروف شکسپیر بر می خورند: ” عشقت را رهاکن اگر خودش برگشت مال توست و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده"
.....مینا....
اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشکنه و میره دومین کسی رو که میای دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر میشکنه و میزاره میره بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست!! و از این به بعد میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی دیگه دوستت دارم واست رنگی نداره ... و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشکونی که انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یکی دیگه ...... اینطوریه که دل همه آدما میشکنه!!
.....مینا....
خداجون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟ من می خوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟ خدا جون تو تنها هستی می دونی تنهایی سخته
.....مینا....
یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ... نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان.
.....مینا....
اگر کسی دردل ِ توست بگو کنارمی روم گناه کن بجای تو بر سر ِ دارمی روم
.....مینا....
دلم گرفته دلم گرفته از ویرانی احساس شقایق از مرگ ستاره از سکوت غمگین ترانه
.....مینا....
براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس ... تو ...
.....مینا....
بغض نکن ، گریه نکن ، اگر چه غم کشیده ای برای من فاش بکن خواب ِ بدی که دیده ای اگر که اعتماد ِ تو به دست این و آن کم است تکیه به شانه ام بده که مثل ِ صخره محکم است
.....مینا....
باد خواهد برد عشقی را که من دارم به تو بعد از این یک عمر بی مهری بدهکارم به تو تو همیشه در پی آزار من بودی ولی من دلم راضی نشد یک لحظه آزارم به تو
.....مینا....
روز قسمت بود..خدا هستی را قسمت میکرد.خدا گفت: چیزی از من بخواهید هر چه باشد00شما را خواهم داد ..سهمتان را از هستی طلب کنید زیرا خدا بخشنده است. و هر که آمد چیزی خواست..یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن..یکی جثه ای بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز..یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را . در این میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت:خدایا من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم .نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ نه بال و نه پایی..نه آسمان و نه دریا. .....تنها کمی از خودت..تنها کمی از خودت به من بده و خدا کمی نور به او داد. نام او کرم شب تاب شد.خدا گفت: آن که نوری با خود دارد بزرگ است..حتی اگر به قدر ذره ای باشد. تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگ کوچکی پنهان می شوی و رو به دیگران گفت: کاش می دانستید که این کرم کوچک بهترین را خواست..زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست.
.....مینا....
میگفت دگر باره به خوابم بینی .... پنداشت که بعد از او مرا خوابی هست...
.....مینا....
يك... دو.... سه.... چندين و چند ...هر چقدر مي شمارم خوابم نمي برد من اين ستاره هاي خيالي را كه از سقف اتاقم تا بينهايت خاطرات تو جاري است .... يادش بخير وقتي بودي نيازي به شمردن ستاره ها نبود اصلا يادم نيست ستاره اي بود يا نبود هر چه بود شيرين بود حتي بي خوابي بدون شمردن ستاره ها.
.....مینا....
فقط یه ایروونی میتونه یه جمله با20 فعل بسازه: داشتم می رفتم برم دیدم گرفت نشست گفتم بذار بپرسم بیبینم میاد نیمیاد دیدم میگه نمیخوام بیام بذار برم بگیرم بخوابمlol