.....مینا....
شاید یه روز پیشِ همدیگه برگردیم....
.....مینا....
تو این مدت چقدر خاطره جمع کردیم....
.....مینا....
میبینم که داری از دستِ من میری....
.....مینا....
خودت گفتی که از من خیلی دلگیری....
.....مینا....
من این حال بدو اصلا نمیخوام....
.....مینا....
داری با هر قدم دور میشی از دستام...
.....مینا....
من از تبار غربتم از آرزو هاى محال قصه ى ما تموم شده با يه علامت سوال
.....مینا....
يه شب که مثل مرثيه خيمه زده رو باورم ميخوام تو اين سکوت تلخ صداتو از ياد ببرم
.....مینا....
از تو بايد ميگذشتم ولى افسوس....
.....مینا....
اگه خنديدى به حرفام...اگه پاسخى ندادم..من دچار يه حس غريبم...يه سوال بى جوابم
.....مینا....
يه عمره که دريارو از دور ميبينم تو سراب...حرف من با آسمون چرا ميمونه بى جواب
.....مینا....
نگاتو به جاده ندوز ..... اميد برگشتنى نيست
.....مینا....
من برات چى بودم......قصه ى تکرارى
.....مینا....
بگو دستامو ميشناسى يا نه....نگو عطرم واسه تو آشنا نيست....بگو که هنوزم منو ميشناسى؟؟ فقط نگو....نگو...که ناشناسى..