دلم برای نوشتن تنگ شده، خیلی بیشتر از آن چیزی که تصور کنید اما همین که انگشتانم روی کلید های این صفحه می لغزند سیل بی امان بغضی گلویم را دودستی می چسبد و می فشارد. انگاری گردنم آنقدر دراز شده که گردبادی دور آن بپیچد و من را با گردنی دراز و بدنی کاریکاتور وار به هوا بلند کند و با خود ببرد که دستم دیگر به این کلید ها نخورد!
دلم برای نوشتن تنگ است اما.....! این دلتنگی را خیلی بیشتر برای خودم دارم، دلم برای خودم هم خیلی تنگ شده برای همان خود آزاد از موج های وحشتناک یک دریای طوفانی! ساحلم دور شده و من حتی دلم نمی خواهد به سمت آن ساحل بروم، خواهم گذاشت طوفان من را ببرد شاید جای بدی نباشد،چقدر احمقانه است اگر فکر کنم بعد طوفان همه چیز خوب می شود اما احساس می کنم آنقدر احمق هستم که بگذارم این تصور اندکی آرامم کند!
اين روزهـآ حِسے دارَم آمیختہ با دلتَنگے کَم مے آورم بازوانے مے خواهَم که تَنگـ در بَرم گیرنــــد اَما نَه هر بازوانے فقط حـصار آغوش تـــ ـ ـ ♥ـ ــو . . .
این ســــرها ... این خوابــــها ... آغــــوش میخواهند نه سنــــگ....!!
هـــــــیســـــــ...!! کمی آرامتر بی صدا تر، آهسته تر سراغش را بگیر... ممکن است بیدار شود...!!
وجـــــدان را میـگوییم...!!
سلام به دختر خانومای خوشگلوبه پسرای کج وارفتهامروز میخوام حال پسرای محترم رو اساسی بگیرمبرای خوندن مطالب توی #دیدگاه خودرن دو سه چهار بسته قرص اسپرین ویه لیوان اب خنک برای وقتی که جوش میارین لازم عست

12 سال و 11 ماه و 6 روز و 9 ساعت و 30 دقيقه قبل@yedokhtare 웃
12 سال و 11 ماه و 16 ساعت و 57 دقيقه قبل@مارچلو
12 سال و 11 ماه و 16 ساعت و 38 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 16 ساعت و 29 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 28 روز و 15 ساعت و 55 دقيقه قبل