میترا
دفتر شعرم را باز می کنم پر از سیاهی شده است و پر از کهنگی ابری می شوم می بارم تمام شعرهایم سپید خواهند شد..
میترا
دکمه روشن کردن کولر باید همه جای خونه باشه دکمه خاموششم تو انباری زیر دبه سیرترشی! (واسه اینکه دست بابا بهش نرسه!)
میترا
بعضــــــی ها گـــریه نمی کنند ! اما…. از چشـــــم هایشان معـلـوم است که اشکــــی به بــزرگی یــک سـکــــوت ، گــــوشه چشـمـشان به کمیــــــن نشــستـه
میترا
اگه اولش به فکر آخرش نباشی ....آخرش به فکر اولش میفتی !!!
میترا
ﻳـــﻪ ﻭﻗتی ﻓﺮﺍﻣﻮﺷـی ﻳــﻪ ﺑﻴﻤﺎﺭی ﺑﻮﺩ ﻣﺜﻞ ﺍﻻﻥ ﻧﺒـــﻮﺩ ﻛﻪ ﻧﻌـمت ﺑﺎﺷه…!
میترا
این عکس شما را جادو می کند/حتماً ببینید



13 سال و 3 ماه و 20 روز و 22 ساعت و 29 دقيقه قبل
13 سال و 3 ماه و 20 روز و 22 ساعت و 21 دقيقه قبل