میترا
لذت بردن یعنی بری مهمونی، دخترشون برات شربت بیاره، آروم بگی :خودتون درست کردین؟؟ ، اونم با عشوه بگه : بله، نوش جان، تو بگی : پس نمی خورم ، مرسی
میترا
اگه قرار بود هرکسی بزرگترین غمش رو برداره و ببره تحویل بده ، با دیدن غمهای دیگران آهسته غمش رو در جیبش می گذاشت و به خونه بر می گشت
میترا
بزرگی وصیت کرد که برای سلامتی عقلتان هویج بخورید؛ همه خندیدند و کسی ندانست... که عقل همه در چشمشان است!..
میترا
زبانت کوک نمی شود ! به آنچه گوش من ، محتاج شنیدنــش است . . . !
میترا
گذر تک تک این ثانیه های سپری گشته عمرم به قدیمی شدن دوستیت می ارزد
میترا
کاش کسی می فهمید وقت دلتنگی وزنِ یک آه چقدر سنگین است . . .
میترا
خیلی سختــــه با بغض بنویســــی با خـــنده بخونن
میترا
نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تو را دارد. نمی دانم نداشتنت سخت تر است؛ یا تحمل اینکه دیگری تو را داشته باشد!!
میترا
موهایم را آنقدر کوتاه میکنم تا خاطره انگشتانت را از یاد ببرند ... دیری نمی پاید، خاطراتت دوباره می رویند .. !!
میترا
میان موج خبرهای تلخ وحشتناک که میزند به روان های پاک تیغ هلاک ! به خویش میگویم خوشا به حال کسی که در هیاهوی این روزگار کور و کر است
میترا
سلام، خیلی ساده، ساده تر از همیشه
میترا
سکـوت و صبـوری آدم ها را به حساب ضــــعف و بی کســــی شان نگذارید، شاید هنوز به چیــزهایی پای بندند، چیزهایی که شمـا یادتان نمی آید ............
میترا
بچه ها كسي از دوستدار جون و شكوه جون و آنا جون خبر نداره ؟

15 سال و 7 روز و 19 ساعت و 39 دقيقه قبل

15 سال و 7 روز و 19 ساعت و 33 دقيقه قبل