دیالوگ های ماندگار /// از بیگ جیم توی زندگی خیلی چیزها یادگرفتم ... بچه که بودم موقع دزدیدن قالپاق ماشینش مچ منو گرفت و گفت : پسر جون قالپاق رو بلند نکن، ماشینو بدزد! (Robin and the 7 Hoods)
ساعت 3:45 صبح ! سکوت و خلوت و شکوه شبانه ... از پنجره ی رو به شرق از فاصله ی خیلی دور یک ردیف مارپیچ نور چراغهائی می بینم که مطمئنم بارگاه بی بی حضرت معصومه (س ) است. پنجره های رو به شمال رانگاه می کنم . در این تاریکی شب اثری از کوه نیست. سیاهیست و گاهی کورسوئی از چراغی در دورها ... و اما پنجره های رو به جنوب ... تا حدودی تا جنوب شهر پیداست پر از چراغهای ریز و درشت ... عجیب زندگی در جریان است. اینجا اصلا پنجره ای نداره که این همه تعریف کردم

13 سال و 29 روز و 12 ساعت و 9 دقيقه قبل
خدايش بيامرزد و بهشت برين جايگاهش باشد . 
13 سال و 28 روز و 22 ساعت و 50 دقيقه قبلخدا بیامرزه همه ی رفتگان شما رو شیرین خانم. وهمینطور همه ی اسیران خاک رو. ممنونم.
13 سال و 28 روز و 22 ساعت و 48 دقيقه قبلروحشون شاد

13 سال و 28 روز و 22 ساعت و 38 دقيقه قبلفاتحه ای نثار روحشون
ممنون عسل. خدا بیامرزه همه رفتگانتون رو.
13 سال و 28 روز و 22 ساعت و 27 دقيقه قبل