Ammar
دمش گرم … باران را میگویم ؛ به شانه ام زد و گفت : خسته شدی ؟ امروز تو استراحت کن ، من به جات می بارم...
Ammar
می خوابم تا فراموش کنم رفته ای ولی صبح تنهایی بیدارم میکند . . .
Ammar
می گن شکستنی رفع بلاست، ای دل کمی تحمل کن، شاید “حکمتی” باشد . .
Ammar
طناب را به گردنم انداختند . گفتند : آخرین آرزویت؟ گفتم : دیدن عشقم گفتند : خسته است، تا صبح برایت طناب بافته . . .
Ammar
تو دنیا سه چیز صدا نداره! مرگ فقیر ظلم غنی چوب خدا …!
Ammar
مسافر کناریم که پیاده شد، پنجره ایی گیرم آمد. باقی مسیر را گریستم…
Ammar
این همه حسود بودم و نمی دانستم؟!؟ به نسیمی که از کنارت موذیانه می گذرد به چشم های آشنا و پر آزار که بی حیا نگاهت میکنند به آفتابی که فقط تلاش گرم کردن تو را دارد به همه شان حسادت میکنم من آنقدر عاشقم که به طبیعت بدبینم طبیعت پر از نفس های آدمهاست که مرا وادار میکند حسادت کنم به تو و رویای نداشته ام.......
Ammar
می ترسم از سگ همسایه ... دنبالم می کند ... یکی از همین قفس ها برایش بساز ... تا آدم شود !
Ammar
بــــا مــــــن بـــــــودنـــشــــــــو مـخـــفـــــی مـــیــــکـــــــرد !!! و حـــــــــــــالا تـــنـــهـــــــا بــــودنـــشــــــــو فــــریــــــــاد مـــیــــزنـــــــه !!
Ammar
انقدر دلها غریبه میشوند که دیگر هیچ قصه ای به اشنایی نمیرسد!
Ammar
انقدر در من ریشه زده ای که تو را جوانه میزنم
Ammar
آی نی زن که تو را آواز نی برده است دور از ره کجایی؟
Ammar
روزگار از پیش چشمان ترم میگذرد / در اوج خبر بی خبرم میگذرد / خوب نیست چنین حال و هوا / همه خاطرات در نظرم میگذرد / بی فایده عمری به شب سپرده ام / بی فایده عمری به شب سپرده ام /بی فایده این خون ز سرم میگذرد / تیرهایم همه خرده به سنگ / اقبال هم از پیش و برم میگذرد / کاری از من بر نمیاید چرا ؟ / روزگار از پیش چشمان ترم میگذرد
Ammar
از بهلول پرسیدند : علت سنگینی خواب چیست ؟ بهلول پاسخ داد : سبک بودن اندیشه ... و هر چه اندیشه سبک تر باشد ، خواب سنگین تر گردد...
Ammar
تنهایی من ، کوچه ی بن بستی ست که پشت آن خانه ی توست...
Ammar
آشیانه ای باش روزی پرنده ای در تو زندگی را مطمئن خواهد یافت ...