محمد سیادت
بیایید اینبار نخندیم!!!!!!!
به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید ارباب ، نخند !
به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری ، نخند ! به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چند ثانیه ی کوتاه معطلت کند ، نخند !
...
به دبیری که دست و عینکش گچی ست و یقه ی پیراهنش جمع شده ، نخند !
به دستان پدرت ، به جارو کردن مادرت ، به راننده ی چاق اتوبوس ، به رفتگری که در گرمای تیر ماه کلاه پشمی به سردارد ، به راننده ی آژانسی که چرت می زند ، به پلیسی که سر چهار راه با کلاه صورتش را باد می زند ، به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته و در کوچه ها جار می زند ، به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد ، به پارگی ریز جوراب کسی در مجلسی ، به پشت و رو بودن چادر پیرزنی در خیابان ، به زنی که با کیفی بر دوش به دستی نان دارد و به دستی چند کیسه میوه و سبزی ، به هول شدن همکلاسی ات پای تخته ، به مردی که در بانک از تو می خواهد برایش برگه ای را پر کنی ، به اشتباه لفظی بازیگر نمایشی ، .............. نخند ، نخند که دنیا ارزشش را ندارد ...
که هرگز نمی دانی چه دنی
محمد سیادت
آن روز وقتی بوی ســیگار می دادم...., پدرم دیگر به من چشــم غره نرفت... خـوب فهمیده بود.... خطــر ســـرطان, از خطـــر عطــر تو ، بر لباسـم کمـتر است...!!!!
محمد سیادت
میگن یه نخ سیگار آدمُ آروم میکنه،من موندم هیچگدوم از دوستای من قد یه نخ سیگارم نیستن . . .
عزيزم اينايي كه گفتي خنده نداره متاسفم براي كساني كه به اين صحنه ها ميخندن!مطلبت خيلي پربار بود عزيز
14 سال و 8 ماه و 18 روز و 2 ساعت و 36 دقيقه قبلممنون یاسمین جان...ولی بعضی ها با این مطالب خنده نه قهقهه میزنن...!!!
14 سال و 8 ماه و 18 روز و 2 ساعت و 22 دقيقه قبل