محمد سیادت
يه دوست پسرم نداريم اسمش نادر باشه بريم ازش جدا بشيم جايزه بگيريم
محمد سیادت
زنـــــم... آزادم هنوز نفس میکشم غریبه نیستم، نفسهایم را خفه نکنید بر سرم حجاب مالکیت نکشید عروسک نیستم طاقچهای هم نیست که بر سر آن بنشینم که نگاهم کنید... بازی های بی محتوای زن و مرد تمام شد اگر پا به پا نمیایی دست به دستم نکن دوستم داشته باش برای آنچه که هستم نه آنچه که تو میخواهی ....!
محمد سیادت
آنقدر از قهر وآشتی هایت گفتم که دیگر خودم هم خسته شدم.... بچه نیستی که دنبالت بیایم این بار خودت برگرد