کم کم دارم توی تایپ 10 انگشتی ارتقا پیدا میکنم. الآن میتونم با سرعت خوب 6 انگشتی تایپ کنم، با سرعت آهسته 8 انگشتی و با سرعت افتضاح 10 انگشتی. این 2 تا انگشت «حلقه» اصلا فرمان پذیر نیستن.
این مخاطب ها ب کسی وفانکرده.... یادبگیرین دوستی هاتون فقط مجازی باشه...شیپوربرندارین کل سایتها من با فلانی ام......بابا فلانی باخیلی هاس.......دس از پا درازتربرمیگردین....../ما یه روز شماری....داشتیم........ ..ک زود خورد ب هدف..ببین مردمو چطورمیزارن سرکار..... ...تشکر از همکاری شما در شمردن روزهای انها. ........ی هفته هم نشد برگشتنفقط من نمیتونم قه قهه هاموکنترل کنم........
یکی از فانتزیام اینه که ساعت 8 یه شب زمستونی پیاده برا خودم قدم بزنم (بارون نم نم بباره یه آشنام اونور خیابون منو ببینه ولی من نبینمش)همینجوری که دارم راه میرمو عـاهنگِ منو بارونو گوش میدم،یه ماشین شاسی بلنده مشکی با 5تا عادم ربا جلوم ترمز کنه بدزدتم...بعد زنگ بزنن به دوص پصرم ازش پول بخوان اونم فقط بگه کجا پولارو بیارم! وقتی پولارو اورد جلو چشمش شدیدن منو بزنن و با ساک پول در برن! درحالی که من بیجون و خونی افتادم رو زمین بارون یهو شدید شه.(موهام باز باشه و بلند) ! دوص پصرم بیاد بالا سرم بافریاد بگه اخه چرا با منو تو؟!؟ منم که دیگه دارم نفسای عـاخرو میکشم ی لبخند نَــرم میزنمو همونجوری خشک میشم! اونم بغلم میکنه و تو بارونو مه محو میشیم،(آهنگه همه میگن که تو مردیه مازیار فلاحیم درحاله پخشه) آشنای اونوره خیابونم به خودم مربوطه!
روزی دو نفر در جنگل قدم می زدند. ناگهان شیری در مقابل آنها ظاهر شد.. یکی از آنها سریع کفش ورزشی اش را از کوله پشتی بیرون آورد و پوشید. دیگری گفت بی جهت آماده نشو هیچ انسانی نمی تواند از شیر سریعتر بدود. مرد اول به دومی گفت : قرار نیست از شیر سریعتر بدوم. کا[!]ت از تو سریعتر بدوم… و اینگونه شد که شاخه ای از مدیریت بنام #مدیریت-بحران شکل گرفت !
سلام..
13 سال و 7 ماه و 15 روز و 17 ساعت و 26 دقيقه قبلسلام
13 سال و 7 ماه و 15 روز و 17 ساعت و 21 دقيقه قبل توسط موبایلسلام
13 سال و 7 ماه و 15 روز و 17 ساعت و 14 دقيقه قبلفردايي ديگر ؛ Mahdie bahram درود بر شما

13 سال و 7 ماه و 15 روز و 15 ساعت و 42 دقيقه قبل