mohammadhossein
نمینویسم ... چون میدانم هیچگاه نوشته هایم را نمیخوانی... حرف نمیزنم ... چون میدانم هیچ گاه حرفهایم را نمیفهمی... نگاهت نمیکنم چون تو اصلا نگاهم را نمیبینی... صدایت نمیزنم ... زیرا اشک های من برای تو بی فایده است... فقط می خندم چون تو در هر صورت میگویی من دیوانه ام...
mohammadhossein
ای قرار لحظه های اضطرار ، بر روان دیده ام منشین چو خار جاری عشقی به شریان وجود ، بی تو باید شعر دلتنگی سرود . . .
mohammadhossein
چشمهایت زمین سبز محبت بود و من قانون جاذبه اش را وقتی فهمیدم که سیب سرخ دلم افتاد .
mohammadhossein
نمیپرسی تو حالی از دل غمگین و بیمارم / ولی من هر کجا باشم ، خیالت را به سر دارم .
mohammadhossein
مثل گیسویی که باد آن را پریشان میکند هر دلی را روزگاری عشق ویران میکند ناگهان میآید و در سینه میلرزد دلم هرچه جز یاد تو را با خاک یکسان میکند
mohammadhossein
باز باران....! باز باران باز باران بی ترانه بی صدای ِعاشقانه می خورد بر بام ِ خانه قطره قطره ... دانه دانه باز هم بال پرستو، خیس ِ آب ِ ناودانه باز هم یك تنگ خالی، ماهی ِ تشنه لبانه باز، سفره خالی است از، بوی ِعطر ِ رازیانه حسرت ِ نان ِبرشته، دستهای ِكودكانه باز رفتن بی بهانه ، بی دلیلی شاعرانه بستن ِ بار ِ مسافر، یك سفر تا بی نشانه باز هم قلبی شكسته، اشكهایی بس روانه خم شدن زیر عذاب ِ یك گناه ِ معصومانه باز یك عشق دروغین، بوسه های ِ ظاهرانه باز هم تنهای ِتنها، دختر ِ پاك ِزمانه باز یك شوق ِ لبالب، شوق ِ مرگی جاودانه باز مرگی بی بهانه باز باران...بی ترانه
mohammadhossein
تنهایی بد است ، اما بد تر از آن اینست که بخواهی تنهاییت را با آدم های مجازی پر کنی آدم هایی که بود و نبودشان به روشن یا خاموش بودن یک چراغ بستگی دارد...
mohammadhossein
دیگر نمی گویم گشتم نبود نگرد نیست صادقانه می گویم... گشتم بود اما... مال من نبود
mohammadhossein
میـــ ــدونـ ـی چـ ــرا وقتــ ـی میــخــ ـوای بـری تـو رویــ ــا ... چشمــــ ــات رو میبنـــ ـدی؟ وقتـــ ــی میـخــــ ـوای گــریــ ـه کنــ ـیـ ... چشمــــ ــات رو میبنـــ ـدی؟ وقتــــ ـی میــخــ ــوای کسـ ــی رو ببــ ـوســ ـیـ ... چشمــــ ــات رو میبنـــ ـدی؟ ❤چـ ــون قشنـ ــگ تـ ـریـن چیــ ـز های این دنیــ ـا قابل دیـ ـدن