mohammadhossein
چند وقتیست هر چه می گردم هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم. نگاهم اما.. گاهی حرف می زند گاهی فریاد می کشد بیخیال!! تو که نیستی ببینی...
mohammadhossein
خواستم با یکی دردو دل کنم، اول ازش پرسیدم سیگار داری؟ گفت:میخوای بکشی؟ گفتم:نه…تو بکش تا طاقت حرفامو داشته باشی!
mohammadhossein
برای دیدن چشمانت برای لمس دستانت برای با تو بودن تا قیامت صبر خواهم کرد فرقی نمی کند امروز باشد یا در فرداها یقین در من موج می زند که روزی با تو خواهم بود
mohammadhossein
وقتی خداوند از پشت ، دستهایش را روی چشمانم گذاشت از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم که فراموش کردم منتظر است نامش را صدا کنم . . .
mohammadhossein
چقدر از تو نوشتم وچقدر سرودم تورا واشعارم چقدر غزل به تو داد اما مثنوی چشمانت غزل مرا دور میریخت وقتی كه دوبیتی های تورا عاشقانه میسرودم
mohammadhossein
زندگی دفتری از خاطره هاست یک نفر در دل شب یک نفر در دل خاک یک نفر همدم خوشبختی هاست یک نفر همسفر سختی هاست چشم تا باز کنیم میگذرد ماهمه همسفریم
mohammadhossein
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت من به انتظار امدنش نشستم وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی که او تمام کرد من شروع کردم وقتی که او تمام شد من اغاز شدم وچه سخت است مثل تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن مثل تنها مردن و اینست قصه ی ما .....