☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
گاهی اوقات بی قانونی ؛ عجیب بیداد می کند در عاشقی …. یکی دور می زند … اما …. دیگری جریمه میشود و تاوان میپردازد …
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
درد دارد … وقتی همه چیز را می دانی … و فکر می کنند نمی دانی … و غصه می خوری که می دانی … و می خندند که نمی دانی …
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
برهنه می آئیم برهنه می بوسیم برهنه می میریم با این همه عریانی هنوز قلب هیچکس پیدا نیست . . . .
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
بزرگ ترین اشتباهی که ما آدما در رابطههامون میکنیم این است که: نیمه میشنویم ؛ یک چهارم میفهمیم ، هیچی فکر نمیکنیم ! و دوبرابر واکنش نشون می دهیم . . .
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
وقتی که گوش ها زنگ زده اند
عاقلانه ترین کار ، سکوت است…
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
میان ابرها سیر میکنم هر کدام را به شکلی میبینم که دوست دارم . . . میگردم و دلخواهم را پیدا میکنم میان آدمها اما . . . کاری از دست من ساخته نیست خودشان شکل عوض میکنند بـرای اتـفـاق هـایی که نـمی افـتـد … بـرای دستـی کـه نـگـرفـتم بـرای اشکـی کـه پـاک نـکـردم بـرای بـوسـه ای کـه نـبــود بـرای دوسـتـت دارمـی کـه مـرده بـه دنـیـا آمــد بــرای مـن کـه وجـودم نـبـودن اسـت
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
میدونی چی بیشتر از همه آدمو داغون میکنه ؟ اینکه هر کاری در توانِت هست براش انجام بدی،بعد برگرده بگه : مگه من ازت خواستم…..!
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
ﮔﺎﻫـﮯ ﺣﺘـﮯ ﺟﺮﺍﺕ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻡ ﺭﺍ ﻧـﮕﺎﻩ ﮐـﻨـــﻢ ، ﮐﻪ ﺑـﺒـﯿـﻨـﻢ ﺟـﺎﻡ ﺧﺎﻟﯿـﻪ ، ﯾﺎ ﻧـﻪ !؟ .
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
وقتی خواستن ها بوی شهوت میدهند وقتی بودن ها طعم نیاز دارند وقتی تنهایی ها بی هیچ یادی از یار با هر کسی پر میشود وقتی نگاه ها هرزه به هر سو روانه میشود وقتی غریزه احساس را پوشش میدهد وقتی انسان بودن آرزویی دست نیافتنی میشود دیگر نمی خواهمت نه تو را و نه هیچ کس دیگر را . . .
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
کاش مردان حرمت مرد بودنشان را بدانند و زنان شوکت زن بودنشان را؛ کاش مردان همیشه مرد باشند و زنان همیشه زن! آنگاه هر روز نه روز “زن”، نه روز “مرد” بلکه روز “انسان” است…
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
عمریستــ خـ‗__‗ــودم را به خریتـــــــ زده ام …. دلــم برای آن روی سگــ‗__‗ـــم تنگــــــــ شده…
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
به چه میخندی تو ؟ به مفهوم غم انگیز جدایی؟ به چه چیز؟ به شکست دل من یا به پیروزی خویش ؟ به چه میخندی تو ؟ نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟ یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد ؟ به چه میخندی تو ؟ به دل ساده من میخندی که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست ؟ خنده دار است بخند . . .
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
صبر کن سهراب ! قایقت جا دارد؟ آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند … وای سهراب کجایی آخر ؟ … زخم ها بر دل عاشق کردن ، خون به چشمان شقایق کردند… ای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش سیری چند ؟ صبــــــــ ـــــــــر کن سهــــــــ ـــــــراب …! قایقت جا دارد؟ من را نیز با خود ببر ، اینجا عاشقی بین مردم مرده است . . . . هرچه زخم بود دل من خورده است ....یادته گفتی که آب را گل نکنید؟؟؟.... اینجا مردمانش دل را گل میکنند ... دل را له میکنند... تو کجایی سهراب که دلها رو میبرند ... عشق را ارزان میخرند ... مثل گرگی در لباس آهو .... چنگ می اندازن و قلب ها را میدرند... توکجایی سهرابــ...