☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
صبر کن سهراب ! قایقت جا دارد؟ آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند … وای سهراب کجایی آخر ؟ … زخم ها بر دل عاشق کردن ، خون به چشمان شقایق کردند… ای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش سیری چند ؟ صبــــــــ ـــــــــر کن سهــــــــ ـــــــراب …! قایقت جا دارد؟ من را نیز با خود ببر ، اینجا عاشقی بین مردم مرده است . . . . هرچه زخم بود دل من خورده است ....یادته گفتی که آب را گل نکنید؟؟؟.... اینجا مردمانش دل را گل میکنند ... دل را له میکنند... تو کجایی سهراب که دلها رو میبرند ... عشق را ارزان میخرند ... مثل گرگی در لباس آهو .... چنگ می اندازن و قلب ها را میدرند... توکجایی سهرابــ...
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
تـمام غصه ها از همان جایی آغاز می شوند که، ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت . انـدازه مـی گـیـری ! حسـاب و کـتـاب مـی کـنـی ! مقـایـسـه مـی کـنـی ! و خدا نـکـنـد حسـاب و کـتـابـت بـرسـد بـه آنـجـا کـه زیـادتر دوستش داشته ای ، کـه زیـادتـر گذشـتـه ای ، که زیـادتـر بـخـشـیـده ای ، به قـدر یـک ذره ، یک ثانیه حتی ! درست از همانجاست که توقع آغاز می شود و توقع آغاز همه ی رنج هایی است که به نام عشق می بریم…!
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
مرا دوست داشته باش امــــــا؛ تجربه ام نکن . . . برای آموختن، ابزار مناسبی نیســـــتم .
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
مــوجــودات ِ غــریبـی هـستیـم ! نـه طاقــت ِ دروغ را داریـــم … و نــه تحــمّل ِ حـقــیــقت را !! .
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
دنیای عجیبی شده است . . . برای دروغ هایمان ، خدا را قسم میخوریم ، و به حرف راست که میرسیم ؛ می شود جان ِ تــو… .
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
کـــــــــــم بــاش از کم بودنت نتــــــــرس اونی که اگـه کم باشی ولــــــــت میکنه، همونه که اگه زیـــاد باشی حیفو میلت میکنه. . .
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
زندگی مانند یک سؤال چند گزینه ای است گاهی این گزینه ها هستند که باعث سردرگمی شما می شوند نه خود سؤال . . .
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
اگر میخواهی دروغی نشنوی ، اصراری برای شنیدن حقیقت مکن . . .
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
دلم کوه صبر است آبش مکن/گرفتار رنج و عذابش مکن
بیا خانه قلب من مال تو/ولی مرد باش خرابش مکن
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
حتی عکستم ندارم که بذارم روبروم / اونقدر نگاش کنم تا بشکنه بغض گلوم…