☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
بر سر مزرعه ی سبز فلک، باغبانی به مترسک می گفت: دل تو چوبین است؛ و ندانست که از زخم زبان، دل چوب هم می شکند…
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
شیرین بی وفای من، هرجا که میخواهی باش، آرزوی من این است که قلب فرهاد دیگری را نشکنی…
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
دِلَم… نَه عِشقِ آتَشین میخواهَد نَه دروغ هاےِ قَشَنگ نَه سُکوتِ تَلخِ شاعِرانه نَه اِدِعاهاےِ بُزُرگ دِلَم یِک فِنجان قَهوِه ےِ داغ میخواهَد و یِک دوست…