مادرم میگفت شنیدم پسر همسایه خیلی مومن است. نمازش ترک نمی شود. زیارت عاشورا می خواند. روزه میگرد. مسجد میرود ... خیلی پسر با خداییست ... لحظه ای دلم گرفت ... در دل فریاد زدم باور کنید من هم ایمان دارم ... نماز نمیخوانم ولی لبخند روی لبهای مادرم خدا را به یادم میاورد ... دستهای پینه بسته پدرم را دستهای خدا میبینم ... زیارت عاشورا نمیخوانم ولی گریه یتیمی در دلم عاشورا برپا میکند ...نه من روزه نمیگیرم ولی هر روز از آن دخترک فال فروش فالی را میخرم که هیچوقت نمیخوانم ... مسجد من خانه مادربزرگ پیر و تنهایم است که با دیدن من کلی دلش شاد میشود ... خدای من نگاه مهربان دوستی است که در غمها تنهایم نمیگذارد ... برای من تولد هر نوزادی تولد خداست و هر بوسه عاشقانه ای تجلی او ... مادرم ... خدای من و خدای پسر همسایه یکیست ... فقط من جور دیگری او را میشناسم و به او ایمان دارم ... خدای من دوست انسانهاست نه پادشاه آنها
دختر خانمی که میگی با چند تا پسر دوستی و به این کارت افتخار میکنی... دختر خانمی که به اتو زدن و شماره گرفتن افتخار میکنی... دختر خانمی که چپ چپ نگاه کردن یه پسر و میری واسه دوستات تعریف میکنی و دلت خوشه که دوستات به تو حسودیشون شده... دختر خانمی که میگی از این سر خیابون تا اون سر خیابون، برات صف کشیدن وکیف میکنی.... ،آقا پسری که افتخارت اینه که جلو پای.هر دختری ترمز میزنی بهت راه میده... آقا پسری که دلت خوشه هر روز با یه رنگ دختر میری بیرون... ،آقا پسری که دلت خوشه به موهای فشنت و فکر میکنی دخترا بهت نه نمیگن... بعله با شمام خوشحال نباش عزیزم جـــنــــس ارزون زیـــــاد مــشـــتــــری داره!!!











12 سال و 10 ماه و 28 روز و 12 ساعت و 20 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 28 روز و 11 ساعت و 57 دقيقه قبلوای دوینا خیلی چندش آوره

12 سال و 10 ماه و 28 روز و 11 ساعت و 56 دقيقه قبلخيلي

12 سال و 10 ماه و 28 روز و 11 ساعت و 56 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 28 روز و 11 ساعت و 51 دقيقه قبل