arash
گل گلدون من شکسته در باد تو بیا تا دلم نکرده فریاد گل شب بو دیگه شب بو نمیده کی گل شب بو رو از شاخه چیده گوشهء آسمون پر رنگین گمون من مثل تاریکی تو مثل مهتاب اگه باد از سر زلف تو نگذره من میرم گم میشم تو جنگل خواب گل گلدون من ماه ایوون من از تو تنها شدم چو ماهی از آب گل هر آرزو رفته از رنگ و بو من شدم رودخونه دلم یه مرداب ,,,,
arash
مربی: ”می دونی چرا برای نشانه گیری یکی از چشم هایمان را می بندیم؟!“ سرباز: ”بله قربان، برای اینکه اگر هر دو چشممان را ببندیم، دیگر چیزی را نمی بینیم“
arash
ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺩﺍﻧﺎ ﻛﻮﺷﺶ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻫﻤﺮﻧﮓ ﻣﺤﻴﻂ ﺳﺎﺯﻧﺪ، ﺍﻣﺎ ﺍﺷﺨﺎﺹ ﺩﻳﻮﺍﻧﻪ ﺳﻌﻲﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻣﺤﻴﻂ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﻧﮓ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﻧﺪ. ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻟﻴﻞ، ﺗﺤﻮﻻﺕ ﻭ ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﻫﺎﻱ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺩﻳﻮﺍﻧﮕﺎﻥﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ...
arash
گرچه آلوده ی دنیای فریبم اما سینه ای پاک به پهنای صداقت دارم ، دل من عاطفه را می فهمد ، با کسی سبزتر از عشق رفاقت دارم . .
arash
خواهي كه غريق بحر عشاق شوي؟؟؟؟ مشنو، منگر، مگو، مينديش، مباش ................
arash
ما ایرانی ها وقتی میخوایم از کسی تعریف کنیم : عجب نقاشیه نکبت چه دست فرمونی داره تول ه س گ چقدر خوب میخونه بد مصب چه گیتاری میزنه ناکس استاده کامپیوتره لامصبموی کوتاه به طرف میاد: چه عوضی شدی عجب گلی زد بی وجدان بی شرف خیلی کارش درسته دوستت دارم وحشتناک اما وقتی میخوایم فحش بدیم: برو شازده -چی میگی مهندس- آخه آدم حسابی-دکتر برو دکتر- چطوری آی کیو؟-به به! استاد معظم! -کجایی با مرام,,,,,,,,,,,,
arash
وقتی پرنده ای زنده است مورچه ها را میخورد وقتی میمیرد ... مورچه ها او را میخورند زمانه و شرایط در هر موقعی میتواند تغییر کند در زندگی هیچکس را تحقیر یا آزار نکنید شاید امروز قدرتمند باشید ... اما یادتان باشد زمان از شما قدرتمند تر است !! یک درخت میلیونها چوب کبریت میسازد اما وقتی زمانش برسد ... فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیونها درخت کا[!]ت ... پس خوب باشید و خوبی کنید ....
arash
زمستانی سرد کلاغ غذا نداشت تا جوجه هایش را سیر کند ناچار گوشت بدن خود را میکند و به جوجه ها میداد زمستان تمام شد و جوجه ها زنده ماندند و کلاغ مرد جوجه ها گفتند خوب شد که مُرد خسته شدیم از این غذای تکراری,,,,,,,,,,,,,,,,
arash
بیا بنویسیم روی خاک رو درخت رو پر پرنده رو ابرا بیا بنویسیم روی برگ روی آب توی دفتر موج رو دریا بیا بنویسیم که خدا ته قلب آینه ست مثه شور فریاد یا نفس تو حسار سینه ست با همیشه موندن وقتی که هیچی موندنی نیست اوج هر صدای عاشقه که شکستنی نیست
arash
بـراے دُخـتـَـرم آرزوے خــوشــبـخـتـے مــےکــنــم، مــادرم هــم بـــراے مـَـن آرزوے خــوشبـخـتے کــرده بود، و مـــادرش هــم بـــرای ِ مــادرم... نـــا امیــد نیـــستــم! یــکــ روز عــاقـبتـــــ ... دُختـــرے از نـسـل ِ مـــا خـــوشبــخـتــــ خـــواهــد شُـــد...!!!
arash
امشب انگار قرصها هم آلزایمر گرفتن ... لعنتیا یادشون رفته که خواب آورن , نه يــــــــاد آور ...
arash
همه چیز را می توان حاشا کرد، جز عطری که او بر زندگیت جا گذاشته است...
arash
حرف میزنی اما تلخ محبت می کنی ولی سرد چه اجباری است دوست داشتن من.....!؟
arash
نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی... به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند... لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.
arash
بیچاره قلوه سنگی که از دست کودکی به سوی پرنده ای پرتاب می شود … مانده بر سر دو راهی … دل کودک را بشکند یا بال پرنده را..............