arash
در هیاهوی زندگی دریافتم چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت در حالیکه گویی ایستاده بودم چه غصه هایی که فقط باعث سپیدی مویم شد در حالیکه قصه کودکانه ای بیش نبود دریافتم کسی هست که اگر بخواهد میشود وگرنه نمیشود به همین سادگی کاش نه میدویدم نه غصه میخوردم فقط او را میخواندم...
arash
وقتي از دوست داشتن كسي مطمئن نيستي ... حق نداري دستاشو بگيري كه به دستات عادتش بدي !! وقتي موندني نيستي .. حق نداري از آينده هاي خوش باهاش حرف بزني و براش رويا بسازي ! وقتي كسي رو سهم خودت نميدوني ... حق نداري پيچ و تاب بدنش رو زير و رو كني !!! وقتي دلت به بودنش شك داره ... حق نداري بهش بگي عشقم !! وقتي هميشه دنبال يه حرفي،بحثي،سندي،بهانه اي كه تركش كني .. حق نداري ادعاي دوست داشتن كني !! وقتي به اعتماد كسي تكيه گاه شدي ... حق نداري زمينش بزني !
arash
خدايا... آسمانت چه مزه ايست؟ من تا به حال فقط زمين خورده ام !
arash
j اسم های مجــازی تصویر های مجــــازی مشخصات مجــــازی و در بین این همه چیزهای مجازی تنـــها یک چیز حقیقت دارد تنـــهایی “ من و تـــو ” …
arash
وقتی سرت با دیگران گرمه . . . ! وقتی همه واست عزیز دل هستن و قربون صدقشون میری، وقتی سرگرم خوشیات هستی ، دیگه چه اهمیتی داره مــن کـجـام ؟! ساکت و تنها یه گوشه واسادم و گـریـه میکنم ،و فقط میبینم، حتی دیگه شکایت نمیکنم ،شاید به زودی ، وقتی سرت رو برگردونی ، من بی صدا رفته باشم . . .
arash
... ای دخترانی که دماغ تونو عمل میکنید بعد تو [!] بوک عکس میذارین... خوب ما هم خ ..ت ..ن ..ه کردیم درسته بیاییم هی عکس شو بذاریم تو [!] بوک؟؟
arash
اصفانیه تو تهرون باغ وحش میزنه بليطش رو میذارد 500 تومن کسی نمياد 300 تومنش میکنه کسی نمیاد 100 تومنش میکنه کسی نمياد خلاصه مجانیش میکنه همه میريزند تو باغ وحش... اصفانیم درِ باغ وحش رو قفل میکنه و درِ قفس شیر رو باز میکنه.... عا داد میزنه بیلیطی خروج 5000 توم.......................
arash
کوتاهترین و زیباترین داستان عشقی: روزی مردی از دختری پرسید آیا با من ازدواج میکنی؟ دختر جواب داد نه، و از آن پس مرد شاد زیست به ماهیگیری و شکار رفت،گلف بازی کرد،عرق و آبجو نوشید
arash
بابا بزرگم یه حرفی میزد، نور به قبرش بباره، میگفت تربیت بچه ها از زمانی خراب شد که مستراحارو از گوشه حیاط آوردن بغل پذیرایی بچه ای که صدای گوز باباشو بشنوه دیگه ازش حساب نمیبره....................
arash
تورا دختر خانوم مینامند مضمونی که جذابیتش نفسگیر است… دنیای دخترانه تو نه با شمع و عروسک معنا پیدا میکند و نه با اشک و افسون. اما تمام اینها را هم در برمیگیرد… تو نه ضعیفی و نه ناتوان، چرا که خداوند تو را بدون خشونت و زورِ بازو میپسندد. اشک ریختن قدرت تو نیست، قدرت روح توست
arash
من نه عاشقی کردم نه عشق را زندگی من پشت افکار پوسیده مادرم که گفت دختر باید در خانه بشیند تا برایش سر و دست بشکانند پوسیدم... من زیر سنگینی آبروداری برای پدرم که سرشناس محل بود فرصتهای خوشحالیم را دفن کردم من هزار بار شکستم وقتی دلم چیزی را خواست که مردم بد میدانستند من پر از حرفهایی بودم که زیر آوار "هیس" گفتنش عیب و کسر شاءن است به خاک نشست... من دختری نکردم ،جوانی نکردم ، عاشقی نکردم و نگاهم هزار بار ترسید از اینکه کسی مرا بیشتر از آنچه باید در خیابان ببیند... دروغ چرا ... دیگر این کوچه و پس کوچه ها هم رنگ و بوی عشق ندارد ما پشت دنیای دروغی که برایمان ساختند دیوانگی مجنون را ،تیشه عاشقی فرهاد را،دلهره های لیلی را،اشکهای دوری شیرین جا گذاشتیم ...
arash
shabe hamye azezan va dostan be aramesh va shadi..az azezane ke enja hastan kase haset ke saken shahre TOEISERKAN ostan hamedan bashe ??
arash
قایقت می شوم، بادبانم باش، بگذار هرچه حرف پشت مان می زنند، مردم، باد هوا شود، دورترمان کند !
arash
روزی با خود میگفتم : اگر او را با غریبه ای در شهر ببینم تمام شهر را به آتش میکشم ولی حالا حتی حاضر نیستم کبریتی روشن کنم تا ببینم او کجاست ... چقدر سرد است ! وقتی دلتنگم و نیستی. ...
arash
تو هیچ وقت خیاط خوبی نخواهی شد ! ببین باز هم دلم را تنگ کرده ای !