mostafa66
توسط موبایل در
عاشقان وطن
میدان انقلاب تهران تا لحظاتی دیگر منتظر ماست. روز لرزه انداختن بر تن صهیون شده. پرچم اسلام همیشه بالا بوده و خواهد بود.
mostafa66
ب معجزه زمانی اعتقاد پیدا میکنم ک از امتحانت سربلند بیرون بیایم...
mostafa66
آرزویم این است: نرود از یادت، لحظه ای یاد خدا که خدا همره توست، و تو عیب است ک باشی غافل
mostafa66
کافیه ک خدا باورت شه، خودش ی نقطه میذاره زیرش و یاورت میشه...
mostafa66
توسط موبایل در
عاشقان وطن
ب ناموسم قسم هرکی واسه من حرف در بیاره مادرشو ب عزاش میشونم. من دکتر شریعتی نیستم. (مصدق)
mostafa66
به نام خدایی ک اگر حکم کند همه محکومیم...
mostafa66
این روزا هر اتفاقی تو زندگیم می افته ب خودم میگم خدا من رو اینطور میخواد. پس بلدم باهاش کنار بیام. خدا جون دنیا رو سرم خراب شه بازم دوست دارم
mostafa66
هم آمريكا بداند، هم دستنشاندگانش بدانند، هم سگ نگهبانش رژيم صهيونيستى در اين منطقه بداند؛ پاسخ ملت ايران به هرگونه تعرضى، هرگونه تجاوزى، بلكه هر گونه تهديدى، پاسخى خواهد بود كه از درون، آنها را از هم خواهد پاشيد و متلاشى خواهد كرد.
mostafa66
ما در مقابل تهديد، تهديد ميكنيم. هر كسى فكر تجاوز به جمهورى اسلامى ايران در مخيلهاش خطور كند، بايد خود را آمادهى دريافت سيلىهاى محكم و مشتهاى پولادين كند؛ از سوى ملت مقتدر ايران، از سوى نيروهاى مسلح؛ ارتش جمهورى اسلامى ايران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامى و بسيج مردمى، و پشت سر همه، ملت بزرگ ايران. و بدانند؛
mostafa66
ما اهل تجاوز به هيچ ملتى و هيچ كشورى نيستيم؛ ما هرگز اقدام به جنگ خونين نميكنيم - ملت ايران اين را به اثبات رسانده است - اما ما ملتى هستيم كه هرگونه تجاوز را، بلكه هرگونه تهديد را، با استوارى و با قدرت كامل پاسخ خواهيم داد. ما ملتى نيستيم كه بنشينيم تماشا كنيم قدرتهاى پوشالىِ مادى كه از درون كرمخورده و موريانهخوردهاند، ملت استوار و پولادين ايران را تهديد كنند.
mostafa66
بگذارید گمنام باشم که به خدا قسم گمنام بودن بهتر است از این که فردا افرادی همانند شما وصایایم را شعار قرار دهند و عمل را فراموش کنند، این موجب آزردن روح ما شهدا میشود. (طلبه شهید رضا دهنویان)
mostafa66
کنکور که دادیم، آمد در خانه مان و گفت برویم. دستم را گرفت و برد. ثبت نام و بعد هم اعزام. توی منطقه، وقتی پرسیدند کجا می خواهید بروید، زود گفت: «تخریب». با آرنج آرام زدم به پهلویش. از چادر که بیرون آمدیم، گفتم: «دیوانه! چرا گفتی تخریب؟» گفت: «آخه اینجا نزدیک تره!»