برای گفتن من شعرم به گل مانده...نمانده عمری و صد ها سخن به دل ماند ...صدا که مرهم فریاد بود زخم مرا به پیش درد عظیم دلم خجل مانده...از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست گر هم گله ای است دگر حوصله ای نیست..سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم هر لحظه جز این مرا مشغله ایی نیست...داریوش اقبالی@far_naz
گفتم تو چرا دور تر از خواب و سرابی گفتی که منم با تو ولیکن تو نقابی اما تو نقابی فریاد کشیدم تو کجایی تو کجایی گفتی که طلب کن تو مرا تا که بیابی چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش هر منزل این راه بیابان هلاک است هر چشمه سرابیست که بر سینه خاک است در سایه هر سنگ اگر گل به زمین است نقش تن ماریست که در خواب کمین است در هر قدمت خار هر شاخه سر دار در هر نفس آزار هر ثانیه صد بار گفتم که عطش می کشدم در تب صحرا گفتی که مجوی آب و عطش باش سراپا گفتم که نشانم بده گر چمشه ای انجا ست گفتی چو شدی تشنه ترین قلب تو دریاست گفتم که در این راه کو نقطه ی آغاز گفتی که تویی تو خود پاسخ این راز...
عـاغـا دختره مانتو زرد پوشیده بود , یه پسره از جلوم رد شد بهش گفت: شله زرد دختره محلش نذاشت, بعد که یخورده رفت جلوتر صداش کرد: خانــــــــوم ... دختره با ناز و عدا گفت: بله ؟؟ گفت: پشت کمرت با دارچین بنویس یا حسین ))
" زندگی چون گل سرخ است، پر از عطر، پر از خار، پر از برگ لطیف، یادمان باشد اگر گل چیدیم، عطر و برگ و گل و خار، همه همسایه دیوار به دیوار همند... " @mostafa
رو به روم بود...بغض تو گلوم بود...اگه میگفتم تموم بود...رفت و رفتم...هیچی نگفتم....فقط از دلم شنفتم....که خودش بود...نیمه ی پنهون...فرصت گفتنیا چه رفت آسون...
عالی !
13 سال و 2 ماه و 3 روز و 17 ساعت و 53 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 3 روز و 17 ساعت و 50 دقيقه قبل